تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩

دودمان ساسان بود كه به نانى رسيدى . بهرام گفت : با اين همه شبانى ساسان در گيتى نهان نخواهد گشت . خسرو گفت : مگر نه اين كه چون دارا بمرد ، تاج بزرگى را به ساسان سپرد ؟ بدان كه اگر چه بخت ايشان در آن هنگام گم شد ، ليك نژادشان از ميان نرفت . پس بدان كه از گفتار بيداد ، داد نيآيد . تو مىخواهى با اين هوش و خِرد و فرّهى تخت شاهنشاهى را بجويى ؟ « 1 » خسرو اين بگفت و بخنديد و از او برگشت و به سوى سپاه خويش روى نهاد . در همان هنگام آن سه تُرك سترگى كه بسان گرگى خشمگين از سپاه خاقان با بهرام بودند و به بهرام گفته بودند كه ما در روز جنگ از براى نام آور شدن ، شاه را چه زنده و چه مرده به نزد تو در پيش سپاه خواهيم آورد ، در آنجا بودند . پس از ميان ايشان يك سوار كه ناپاك و دلاور و تند و بىباك بود ، پرخاش جوى و دژم با كمندى به بازو افكنده و شستى خَم كرده ، به سوى خسرو براند . چون به آن اسپ سپيد همچون پيلستهء خسرو نزديكتر گشت ، آهنگ آن تاج پر مايهء او كرد . پس آن كمند تاب دادهء خود را بيانداخت و سر تاج شاه در بند آمد . ليك در همان هنگام گستهم تيغى بر كمند او زد و بدانسان هيچ گزندى به سر شاه نيآمد . آنگاه گستهم پهلوان زود كمان خود را به زه كرد و با تيرباران خود ، روشنايى را از آسمان ببرد . بهرام كه چنين ديد ، به آن تُرك بدساز گفت : تو را نهفتى بجز خاك تيره مباد . چه كسى به تو گفت كه با شاه جنگ بيآزمايى ؟ آيا مرا نديدى كه در پيش او ايستاده بودم ؟ سپس بهرام با روانى پر از درد و تنى پر گداز به لشگرگاه خويش بازگشت . پند دادن گرديه ، برادر خود - بهرام - را چون خواهر بهرام بشنيد كه برادرش از پيش شاه بازگشت ، افسر نامدار خود را از

هامش
( 1 ) - طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 731 - 730 .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 559 | حكيم أبو القاسم الفردوسي