چنين كارى در گيتى كسى همچون اسكندر بايد كه بخت شاهنشاهان را تيره سازد .
تو با اين چهرهء همچو ديو و رنگ به مانند خاك ، جايگاهت تنها در مغاك باد . اين از گمراهى و كارهاى تو بود كه روزگار شاه ايران سياه گشت . نام مرا بر روى درمها بنوشتى و با اين كار خواستى تا مرا از گيتى كم سازى . تو بنيان بدى هستى و در ميان گمراهان برترين پايه را دارى . بدان كه تو از براى هر خونى كه در گيتى [ از براى اين كار ] ريخته گشته ، در آن گيتى آويخته خواهى شد . آنچه را كه همواره در روز روشن مىجويى ، در شب تيره نيز به هنگام خواب نخواهى يافت . اى مرد بدبخت بيدادگر ، مخواه كه همهء روزگارت را به راه كژّى به روى . به خشنودى ايزد بيانديش و خردمندى و راستى را پيشه ساز . زيرا اينها هم بر من و هم بر تو خواهد گذشت و روزگار پيوسته دَم ما را مىشمارد . چه كسى مىگويد كه كژّى از راستى بهتر است ؟ پس چرا دلت را با كژّى بيآراستى ؟ بدان كه چون از ما فرمان ببرى ، هرچه خواهى از آن تو خواهد بود و بخشى از اين پادشاهى از براى تو مىگردد . با اين كار در اين گيتى شادمان و تن آسان و بدور از بد بدگمان خواهى بود و چون از اين سراى سپنجى درگذرى ، به هنگام بازگشتن در رنج نباشى . اينك شايسته نباشد كه از اين سخنى كه زردشت در زند مىگويد ، چيزى كم كنيم و يا به آن بيافزاييم . زردشت گفته است كه :
هر كسى كه از كيش پاك برگردد ، همانا كه در دل ترس و بيمى از يزدان ندارد . پس بايد يك سال او را پند داد . ولى اگر پندت براى او سودمند نباشد ، بايد به فرمان شاه او را كشت و تن پر گناهش را بر راه افكند . چون كسى به شاه گيتى بدگمان باشد ، بايد بىدرنگ او را كشت . پس بىگمان خون تو را نيز خواهند ريخت . چرا كه بخت واژگونه تو همين را مىجويد . اكنون در اين گيتى زندگانيت ناخوش خواهد بود و چون از اين گيتى درگذرى ، جايگاهت در ميان آتش مىگردد . اگر هم تا ديرگاهى بدين سان بمانى و سر خود را از شاه و از داد يزدان بپيچى ، سرانجام از اين كار و از گفتار و كردار بد خود پشيمان خواهى شد . بدان كه تو بيمار هستى و داروى تو پند است . پس من مىكوشم تا تو تندرست گردى . اگر هم كام و رشك بر دلت چيره
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 557
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٥٧