تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
گيتى ويران گشته و يا تهيدستى در جايى نهان باشد ، همهء مردمان تهيدست خويش و بيگانه را توانگر مىكنم و همهء خارستانها را همچون بهشت مىسازم و پر از مردمان و چهارپايان و كِشت مىگردانم . يك خوبى را نيز نهان و بىپاداشى نخواهيم گذاشت . آن هنگام كه هرمزد ، شاهى دادگر بود ، زمين و زمانه به دو شاد بود . پسرش نيز بىگمان تخت و تاج و كمر و بخت را از پدر يافته است . ليك تو مرد پر گناه و فريبنده‌اى هستى كه نخستين نبرد را تو از هرمزد بجستى . همهء بدى و جادو و فريب و بند تنها به فرمان تو بود . پس اگر ايزد بخواهد من از كينهء آن شاه ، خورشيد روشن را بر تو سياه خواهم ساخت . اكنون آيا چه كسى در خور تاج است ؟ چون من ناسزاوار باشم ، كدامين كس سزاوار مىباشد ؟ بهرام كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى مرد پهلوان ، آن كسى سزاوار است كه شاهى را از تو ببرد . مگر نه آن كه چون اردشير از دختر بابك زاده شد ، آن هياهو براى اشكانيان به پا گشت ؟ و مگر نه آن كه چون اردشير ، اردوان را بكشت ، ديگر نيرومند گشت و تخت شاهى را به چنگ آورد ؟ اكنون چون از آن هنگام پانسد سال بگذشت ، ديگر سر و تاج ساسانيان سرد گشت . اينك روزگار تخت و تاج ما است و سر و كار با بخت پيروز ما مىباشد . پس چون اين چهره و بخت و سپاه و تاج و تخت تو را ببينيم ، بسان شير آشفته‌اى كه خشمگين گردد ، به كار ساسانيان مىيازيم . نام همهء ساسانيان را از كراسه پاك سازم و تخت ساسان را به زير پاى آورم . پس بدان كه بزرگى تنها سزاوار اشكانيان است . خسرو با شنيدن اين گفتار به دو گفت : اى مرد بيهودهء پيكار جوى ، اگر بايد پادشاهى از دودمان كيان بيرون شود ، تو در اين ميانه كه هستى ؟ همهء كسانى كه از رى مىباشند ، كسى نيستند و دورو مىباشند و از مردمى بدور هستند . آن ماهيار ناپاكدل كه دودمان اسفنديار از او تيره شد ، از رى بود . از رى بود كه سپاه اندكى بيآمد و با سپاه اسكندر يكى شد و ديگر به همراه روميان كمر ببستند و ناگاه تخت كيان را بگرفتند . ليك پروردگار گيهان آفرين اين را نپسنديد و سرانجام به ايشان از براى