تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦
دو تير پرتاب راه دارد . بهرام كه چنين شنيد ، سپاهيان خود را براند و كارآزمودگان را به نزد خويش بخواند . آنگاه خود بهرام بر اسپ سياه و سپيد دُم مشكى جهنده و سرافراز و رويينه سُم خود بنشست . جنگ افزارش تيغى هندى بود كه به گاه زخم همچون آتش ابر بود . بدين گونه بهرام همچون تندر درخشان اسپ مىراند و ايزدگشسپ فريبكار نيز در سوى چپ او بود . همدان گشسپ و يلان سينه نيز با دلى پر از ستيز و كينه به همراه ايشان برفتند . سه تُرك دلاور از سپاه خاقان نيز بر آن كين بهرام ميان بسته بودند و هر سه پذيرفته بودند كه : چون روى شاه را از دور در ميان سپاهيانش ببينيم ، او را چه كشته و چه در بند به تاخت به نزد او و به پيش سپاهيانت بيآوريم . اين گونه خسرو از سويى و بهرام پهلوان از سوى ديگر مىتاختند و رود نهروان در ميان ايشان بود . پهلوانان نيز از دو سو به آن كار مىنگريستند تا ببينند كه آيا بهرام پهلوان چگونه به پيش شاه مىرود . رسيدن خسرو پرويز با بهرام چوبينه به همديگر سرانجام بهرام و خسرو به پيش هم رسيدند و يكى گشاده‌روى و ديگرى دژم بود . شاه بر اسپى سپيد نشسته و تاجى از زر و ياكند بر سر نهاده بود و جامه‌اى از ديباى زربافت چينى بر تن داشت . گردوى در پيش او راهنما بود و پهلوانانى چون بندوى و گستهم و خرّاد برزين زرّين كلاه - همگى فرو رفته در آهن و سيم و زر با كمرهاى زرّينى كه به زير آن همه ياكند پيدا نبود - در كنار شاه بودند . چون بهرام روى شاهنشاه را بديد ، رنگ رخسارش از خشم ناپديد گشت . پس به آن سركشان گفت : اين روسپى زادهء بدنشان از پستى و كندى به مردانگى رسيد و توانگر گشت و ميان بركشيد . چون موى مشكينى بر گرد رخسار همچون پيلسته‌اش پديدار شد ، ديگر همچون فريدون ، شاهى با گرز و تاج گشت و آيين شاهنشاهان را بيآموخت . ليك به زودى روزگارش بسر خواهد آمد . همهء سپاهيانش را ببينيد كه آيا كداميك از ايشان