آگاهى شدن بهرام چوبينه از كور شدن هرمزد و سپاه كشيدن به جنگ خسرو پرويز از سوى ديگر چون بهرام پهلوان بشنيد كه از روزگار بر هرمزد - آن شهريار نامور - چه آمد و بر چشمان روشنش داغ بنهادند و آن دو چراغ نرگس او در باغ بمرد و پسرش بر تخت او بنشست و بختش سر در نشيب آورد ، در شگفتى بماند و بپژمرد و به انديشه بنشست . پس بفرمود تا كوس را به بيرون ببرند و درفش بزرگى را به دشت بيآورند . آنگاه بنه برنهاد و سپاهيان را بر اسپ سوار كرد و كمر به پيكار با خسرو ببست . بدين گونه سپاهى بسان كوهى روان گستاخانه تا نهروان « 1 » برفت « 2 » . چون خسرو از كار او آگه شد ، از آن تيزى او اندوهگين گشت . پس كارآگاهان بيدارى را بفرستاد تا كار گيتى را بازجويند و به ايشان گفت : نخست بايد ببينيد كه آيا سپاهيان بهرام با او در جنگ يكى هستند يا نه و ديگر اين كه آيا بهرام در دل سپاه است يا پيشتر از آن مىباشد و به هنگام بار چگونه مىنشيند و آيا هرگز به هنگام رفتن آهنگ شكار مىكند يا نه ؟ كارآگاهان كه چنين شنيدند ، برفتند و بديدند و نهانى به پيش او بازگشتند و گفتند : بدان كه سپاهيان او ، چه نامدار و چه كودك ، همگى با او در هر كارى يكى هستند . خود بهرام نيز گاهى به سوى راست و گاه به سوى چپ و گاه هم به سوى بنهء سپاه مىرود . همهء مردمانش رازدار او هستند و هيچ نيازى به بيگانگان ندارد . همچون شاهان به بار مىنشيند و با يوز در دشت به شكار
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 543
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٤٣
هامش
( 1 ) - نهروان مكانى در شمال بغداد كنونى بوده است . شهيدى مازندرانى ، راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده نهروان .
( 2 ) از اين پس بهرام چوبينه كه تا كنون با هرمزد چهارم مخالف بوده ، به طرفدارى ظاهرى از او مىپردازد و خسرو پرويز را متهم مىكند كه چشمان هرمزد را ميل كشيده است .