تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 544

مساهمون:

ص٥٤٤

مىپردازد . هيچ مرد دوربين و جوياى كارى همچون او نامدار و سوار نيست . تنها به آيين شاهان مىرود و پيوسته كُراسهء دمنه « 1 » را مىخواند . خسرو كه چنين شنيد ، به دستور خود گفت : بدان كه ما را كارى دراز در پيش است . زيرا اين گونه كه بهرام بر دشمن خود اسپ مىتازاند ، دل اژدهاى دريا را نيز مىشكند . ديگر آن كه كليله براى او همچون دستورى است و هيچكس دبير سگالشگرى همچون آن ندارد . سپس خسرو به بندوى و گستهم گفت : ديگر از اين پس با اندوه و رنج يار گشتيم . آنگاه بزرگان فرزانه و رزمسازى چون گردوى « 2 » و شاپور و انديان و رادمان - سپهدار ارمينيه - با شاه ايران به رازگويى بنشستند . پس خسرو به آن مهتران گفت : اى سرافرازان و جنگاوران ، هر مغزى كه به خِرد روشن است ، جوشنى از دانش بر تن دارد . پس هيچكس بجز تيغ مرگ نمىتواند آن جوشن را ببُرد و تنها تيغ مرگ است كه از زخم آن ، پولاد كلاهخود نيز همچون موم مىگردد . اكنون از آنجا كه من به سال از شمايان كوچكتر هستم ، نمىخواهم گيتى را با انديشهء جوانى خود بگذرانم . شما بگوييد كه چارهء اين كار چيست و چه كسى بر اين زخمها پر آزار است ؟ « 3 » موبد كه چنين شنيد ، به دو گفت : جاويد باشى . بدان كه چون اين روزگار پديد آمد ، پروردگار خِرد را به چهار بخش بكرد . نيمى از آن بهرهء پادشاه است كه براستى فرّ و خِرد سزاوار پادشاه مىباشد . بخش ديگر از آن مردم پارساست و سديگر بخش از براى پرستندگان پادشاه مىباشد كه چون به شاه گيتى نزديك باشند ، خِرد خود را از

هامش
( 1 ) - همان كليله و دمنه است . خواندن اين كتاب در نظر ايرانيان آن زمان ، گاهى دلالت بر ناآرامى و برترى جويى و جنگ طلبى شخص داشته است چنان كه بعدها در زمان شيرويه نيز ديده خواهد شد كه يكى از نشانه‌هاى ناآرامى او را خواندن داستانهاى كليله و دمنه دانسته‌اند .
( 2 ) - گردوى ( كردوى ) برادر بهرام چوبينه بوده است . وى در سراسر طغيان بهرام چوبينه هرگز از او پشتيبانى نكرد و مطيع خسرو پرويز ماند .
( 3 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 2066 ، بيت 109 « بىآزار » آمده ليك در نسخهء مسكو ، ج 9 ، ص 16 « پر آزار » آمده است .