چون بهرام گفتار او را بشنيد ، روش او را سازشپذير ديد . پس به يلان سينه روى كرد و گفت : اكنون تو چه در نهان دارى ؟ يلان سينه گفت : اى سپهدار پهلوان ، همانا كسى كه به راه يزدان برفت ، چون پيروزى و فرّهى بيابد ، هرگز ديگر به سوى بدى نگرايد . زيرا اگر چنين كند ، آن آفرينى هم كه يافته بود ، از آن پس نفرين شود و روزگار از او پر از كينه گردد . اينك كه يزدان به تو فرّهى و بخت و سپاه و گنج و تاج و تخت بداد ، اگر اينها را از او بپذيرى ، افزونتر خواهد شد . ليك هر كه ناسپاس باشد ، دلش پر از خون خواهد گشت .
سپس بهرام چوبينه به بهرام گفت : اى با خِرد و انديشه يار ، آيا مىگويى كه از اين تخت و تاج جستن ، سرانجام براى ما بزرگى خواهد رسيد يا درد و رنج ؟ بهرام از اين كار بخنديد و سپس انگشترى خود را به سوى بالا انداخت و به بهرام چوبينه گفت :
درست در همين زمانى كه اين انگشتر در هوا مىماند ، يك بنده مىتواند پادشاه گردد . اين كارى بزرگ است . پس آن را خوار مپندار . زيرا كه ديهيم شاهى را نمىتوان خوار شمرد .
آنگاه بهرام به كنداگشسپ گفت : اى شير تيغ زن و تازنده اسپ ، تو اين كار ما را چگونه مىبينى و چه مىگويى ؟ آيا تخت شاهى سزاوار ما هست ؟ كنداگشسپ سوار گفت : اى كه در گيتى از پهلوانان به يادگار ماندهاى ، بدان كه موبدى در رى بر اين كار داستان زده است كه : هر كسى كه دانا و نيك پِى باشد ، اگر اندكى هم پادشاهى كند و سپس زود درگذرد و روانش به سوى آسمان به پرواز درآيد ، بهتر است از اين كه ساليان دراز بنده و نيازمند فرّ شاه باشد .
سپس بهرام به دبير بزرگ گفت : اى گرگ پير ، لب بگشاى . دبير بزرگ چندى خاموش ماند و لب ببست و بسيار انديشه بكرد . آنگاه به بهرام گفت : همانا كسى كه جوياى كام باشد ، اگر چنان كه سزاوار است ، آن را بجويد ، مىيابد . ليك با كوشش نمىتواند از بختى كه يزدان دادگر برايش نهاده ، بگذرد .
بهرام سپس به همدان گشسپ گفت : اى كه در نشيب و فرازها گشتهاى ، بدان كه
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 522
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٢٢