ايرانيان برسد ، ديگر براى پيكار به همراه او كمر نبندند . ليك چندى بر اين بگذشت و هيچكس نامهء شهريار را نخواند . سگالش نمودن بهرام با سرداران از پادشاهى خود و پند دادن او را گُرديه ، خواهر خويش سپس بهرام گرانمايگان را به پيش خود بخواند و رازهاى بسيارى در پيش ايشان براند . با مهترانى همچون همدان گشسپ « 1 » و دبير بزرگ و يلان سينه - آن نامدار سترگ - و بهرام پهلوان سياوشنژاد و كنداگشسپ - آن خردمند راد - كه همگى شيران جنگاورى بودند به سگالش پرداخت . سپس بهرام - آن پهلوان سپاه - به آن سپاهيان تيز و گمراه گفت : اى نامداران گردنفراز ، ما را به انديشهء هر يك از شمايان نياز است . شاه از ما بىهيچ گناهى آزرده گشت و اين چنين از آيين و راه سر بپيچيد . اكنون بگوييد كه چه بايد بسازيم و درمان اين كار چيست ؟ بر كسى كه زخمى است ، نبايد گريست . همانا كسى كه درد خود را از پزشك بپوشيد ، سرانجام خون بگريست . اگر ما نيز راز خود را از دانايان بپوشانيم ، كارى آسان برايمان دراز خواهد گشت . اينك درد نهانى خود را به دانايان گيتى مىگويم . بدانيد كه من به فرمان شاه ، آن چنان كينهخواه و با آن سپاهيان از ايران برفتم . براستى كه هيچكس اگر بسيار نيز در گيتى بماند ، به آن اندازه دشمن نخواهد ديد . اگر پرمودهء ترك به همراه ساوه شاه به سوى ايران سپاه خود را مىكشانيد ، ديگر ايران به يك مهرهء موم نيز نمىارزيد . پس از آن هم آهنگ روم داشت . ليك سرانجام به پرموده و ساوه شاه آن رسيد كه هيچكس به مانند آن شگفتى را در گيتى نديده بود . اگر چه رنج فراوانى بردند ، ولى
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 520
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٢٠
هامش
( 1 ) - در نسخهء مسكو ، ج 8 ، ص 408 در نسخه بدل زيرنويس ، اين نام به صورت همداگشسپ ضبط شده است .