تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١

از آن پس ديگر بر ايشان نه پيل برجاى گذاردم و نه گنج . بدين سان شاه ايران بار ديگر گنجى بيافت و توانگر شد ، ولى بر سپاهيان آشفته گشت . اكنون چه چاره‌اى براى اين كار مىسازيد و اين زخم را چگونه درمان مىكنيد ؟ من ديگر هر رازى كه در دل داشتم ، آشكار بكردم و از آن پادشاهى جدا گشته‌ام . شمايان نيز زود هر چاره‌اى كه مىدانيد ، از نيك و بد بگوييد . در پس پردهء بهرام پهلوان و نامور ، خواهرى روشن روان و خردمند و پرى رخ به نام گُرديه « 1 » بود كه دلآرام بهرام بود . چون گرديه از پشت پرده گفتار بهرام را بشنيد ، برآشفته گشت و دلش از كينه بردميد . پس با دلى پر سخن و لبانى پر از گفتارهاى كهن و ديدگانى پر از اشك و رخسارى به زردى زرير و زبانى كه به مانند پيكان تير ، تيز كرده بود ، به ميان آن انجمن برفت . چون برادرش آواى خواهر را بشنيد ، از گفتار و پاسخ او آرام گشت . ايرانيان نيز از بيم زيان ، خاموش گشتند . پس گرديه به آن سپاهيان گفت : اى نامداران راهجوى ، چرا از سخن گفتن خاموش مانده‌ايد و اين چنين جوش جگر خود را بنشانده‌ايد ؟ اين كار را چگونه مىبينيد و در اين دشت خون چه چاره‌اى مىسازيد ؟ شمايان سران و جنگاوران و مهتران خردمند و بيدار دل ايران هستيد . ايزدگشسپ سوار كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى كه از گرانمايگان به يادگار مانده‌اى ، همانا كه اگر زبانهاى ما همچون تيغ تيز هم گردد ، از درياى خِرد تو نگذرد . همهء كارهاى شما ايزدى است و از مردانگى و دانش و خردمندى مىباشد . اينك ما نبايد كه همچون پلنگ با هر كسى جنگ بسازيم . از اين پس ديگر هيچيك از من در اين باره سخنى مپرسيد ، چرا كه دانش من در اين باره به پايان رسيد . اكنون اگر تو آهنگ جنگ كنى ، ما نيز تو را يارى سازيم و در پيش سواران ، سوارى كنيم . چنين مىپندارم كه اگر پهلوان از من خشنود باشد ، جاودانه جوان خواهم ماند .

هامش
( 1 ) - برخى روايت كرده‌اند كه اين گرديه ( كرديه ) در عين اين كه خواهر بهرام چوبينه بوده ، زن او نيز بوده است . ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 731 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 384 .