ساوه شاه بيآمد تا نگين و كلاه شاهى را بجويد . ولى پروردگار آفرينندهء گيهان روشن چنين خواست تا او در ايران زمين نابود گردد . اينك [ اى بهرام ] پس از آن هنگامى كه بنده بودى ، چرا به آرزوى تخت شاهنشاهى افتادى ؟ اكنون يلان سينه كوشش مىكند تا من از بهرام پسر گشسپ شهريارى براى گيتى بيآورم . ليك بدان كه شاه خردمندى همچون انوشيروان به روزگار پيرى از براى هرمزد از شادى ، جوان بود . اينك همهء بزرگان كشور ياور هرمزد مىباشند . ياور كه نه ، همگى بنده و چاكر او هستند . در ايران سيسد هزار سوار پهلوان و نامدار هست كه همگى بندگان شاه مىباشند و سر به فرمان و خواست او نهادهاند . شاهنشاه گيتى چنان كه از نامداران سزاوار بود ، تو را برگزيد و نياكانت را به همين گونه نام بداد و در هرجا بر دشمنان چيره بساخت « 1 » . ليك تو در پاداش اين نيكويى ، بدى مىكنى . پس بدان كه اين بد را به تن خود مىكنى . آز را بر خِرد خود پادشاه مساز زيرا اگر چنين كنى دانايان ، تو را پارسا نخواهند خواند . اگر چه من از برادرم كوچكتر هستم و زن مىباشم ، ولى پندى مردانه مىدهم . پس آنچه را كه نياكانت كردند ، بر باد مده و مبادا كه روزى اين پندهاى مرا به ياد آورى [ و آنها را به كار نبسته باشى . « 2 » ] بهرام سپهدار با شنيدن اين سخنان ، لب را به دندان گزيد . همهء انجمن از او در شگفتى مانده بودند . بهرام بدانست كه او راست مىگويد و هيچ بجز راه خوبى نمىجويد . در همان هنگام يلان سينه به گرديه گفت : اى زن گرانمايه ، تو در پيش اين انجمن در بارهء شاهان سخن مگوى ، زيرا كه هرمزد به زودى درمىگذرد و بهرام پهلوان
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 525
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٢٥
هامش
( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 2047 ، بيت 1677 آمده :
نياگان ترا همچنان نامدار * بهر جاى بر دشمنان كامگار
ليك در نسخهء بروخيم ، ج 8 ، ص 2661 در نسخه بدل آمده :
نياكانت را همچنين نام داد * به هر جاى بر دشمنان كام داد
در نسخهء مسكو ، ج 8 ، ص 415 نيز آمده :
نياكانت را همچنين نام داد * به فرجام بر دشمنان كام داد
( 2 ) - طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 731 .