تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١

همانا كه شهريارى گشته است . ليك اكنون ديگر همهء آن رنجهاى او باد گشت و همهء آن دادگريهايش بيداد شد . هرمزدشاه ، اين بگفت و پرموده را به پيش خود بخواند و بر آن جايگاه نامور بنشاند . در كنار هم ببودند و بخوردند تا شب از راه رسيد و آن زلف تيره و سياه خود را بيافشاند . آنگاه شاه ايران به خاقان گفت : تو از براى من رنجهاى بسيارى در اين انجمن ديده‌اى . پس همچنان كه نشسته بود ، دست دراز كرد و دست پرموده را در دست گرفت . پرموده از او در شگفتى مانده بود . سپس به دو گفت : با ما سوگند تازه‌اى بخور ، به يزدان كه از هر برترى ، برتر است و نگارندهء ناهيد « 1 » و اورمزد « 2 » مىباشد ، كه چون از اينجا بازگردى ، از من و نامداران آن انجمن سر نپيچى . بدين گونه سوگندهاى سختى به يزدان پاك و جان سران و تاج و تخت و خورشيد و ماه و آذرگشسپ و مُهر و كلاه بخوردند كه دل خاقان از شاه ايران نپيچد و در هيچ كارى نيز دلش را از او نگسلد . چون اين را بگفتند ، از جاى برخاستند و آمادهء رفتن به سوى خوابگاه گشتند . چون آفتاب زرد از كوه سر برآورد و سر تاج داران از خواب برآمد ، شاه ايران جامهء شاهوار گرانمايه‌اى بيآراست و آن را با كلاه و كمرهاى زرّين گوهرنگار و دستبند و گردنبند و گوشواره و اسپان تازى زرّين ستام و شمشيرهاى هندى زرّين نيام را به نزديك خاقان بفرستاد و خودش نيز تا دو ايستگاه به همراه او برفت . در سديگر ايستگاه بود كه پس از پيمودن آن راه دراز ، پرموده را درود فرستاد و از آنجا بازگشت . بهرام - پهلوان سپاه - به همراه نيكخواهان ايران به پيشواز خاقان چين كه آن چنان از شاه ايران شاد گشته و بازگرديده بود ، آمد و در هرجا كه خاقان بگذشت ، در شهر و ده و ايستگاه و كوه و دشت براى چهارپايانش گياه بيآورد . بدين سان بهرام - كه جان بدانديشش پر از شرم بود - پوزش كنان به پيش او بتاخت و چون پرموده را ديد ، بر او آفرين بكرد . ليك خاقان چين از او سر پيچيد و هر آنچه كه از گياه و هميان و بَرده

هامش
( 1 ) - ناهيد به پارسى به معناى ستارهء زهره است .
( 2 ) اورمزد به پارسى به معناى ستارهء مشترى است .