تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨

يا گوهرهاى كانى از هنگام ارجاسپ و افراسياب در آن آوازه دژ بود كه نامش در گيتى تازه بود . از نخستين كمر سياوش كه در هر مهره‌اى از آن گوهرى نشانده بودند و يا گوشواره‌اش كه هيچيك از كهتران و مهتران گيتى همچون آن را نداشت و كى خسرو آن را به لهراسپ داد و لهراسپ نيز به گشتاسپ داد و ارجاسپ آن را در آن دژ بنهاد ، همهء آن خواسته‌ها را بنوشتند . آنگاه بهرام مرد دبير و سخنگوى و روشندل و يادگيرى را بفرستاد و او بيآمد و همهء آن خواسته‌هايى را كه در آن دژ و يا در دشت نبرد بود ، گرد آورد . در ميان آن خواسته‌ها دو گوشواره و دو موزهء گوهرنگار - كه با شمشهاى زر بر آن بافته شده و با گوهر سر آن شمشها را بپيچيده بودند - و دو بُرد يمانى « 1 » زربافت بود كه چون سنجيدند ، ديدند كه سنگينى هر يك هفت من است . بهرام سپهبد - كه از داورىجويى آگه نبود - از راه كژّى و برترىجويى ، آن دو برد يمانى و دو موزه را به كنارى نهاد و در نامه از آنها هيچ يادى نكرد « 2 » . سپس به ايزدگشسپ بفرمود تا به همراه سواران بر اسپ بنشيند . هزار مرد از ميان سپاهيان را نيز برگزيد تا با او به درگاه شهريار ايران بروند . سى كاروان شتر نيز از خاقان بخواست و بار آن شتران را بر ساربان بشمرد . بدين گونه سواران برفتند و خاقان نيز به همراه نامداران خود در پيش ايشان براند . آمدن خاقان به نزديك هرمزد شاه چون خاقان با آن سپاهيان و گنجهاى ديرينه به نزديك شاه رسيد و هرمزد - آن

هامش
( 1 ) - بُرد به نوعى پارچهء لطيف مخصوص يمن گفته مىشده است .
( 2 ) - ثعالبى از گم شدن گوشواره‌ها و موزه‌هاى گوهرنشان سياوش در ميان آن غنايم ياد مىكند . تاريخ غررالسير ، ص 371 . ليك گرديزى مىنويسد كه از 2 لنگه موزهء مرصع ، يك لنگه در ميان غنايم نبود . زين الأخبار ، ص 91 .