تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩

شاه گيتى - از آمدن او آگه شد ، با تاجى بر سر و گرزى در دست بر اسپ سوار گشت و بيآمد تا به درگاه رسيد . چون از دهليز كاخ روى خاقان را بديد ، در همانجا بايستاد تا ببيند كه او در راه چه مىكند و آيا به همراه سپاهيانش از اسپ پياده مىشود يا نه آنگاه پس از آن از پيش او برگردد . پس پيوسته در اين انديشه‌ها بود . خاقان همچنان بر اسپ به همراه ايزدگشسپ موبد بيآمد و چون نزديك رسيد ، شاه به همراه سپاهيانش از جاى بجنبيد . خاقان نيز از اسپ فرود آمد و شتابان به پيش شاه ايران بيآمد . ليك شاهنشاه اسپ تكاور خود را براند و در دهليز با او نماند . چندى بود تا اين كه شاه از آن بارگاه به ايوان رسيد . چون خاقان از پس شهريار برفت ، پرده دار بيآمد و رخ اسپ او را بگرفت . پرموده زود از اسپ پياده شد و كهترى شگفت‌انگيزى از خود بنمود و خرامان به نزديك تخت شاه بيآمد ، شاهنشاه كه چنين ديد ، او را سخت بنواخت و از او بپرسيد و او را در كنار خويش بنشاند « 1 » . هرمزد از براى جان آن دشمن بدانديش خود اندوهگين گشت . پس جايگاهى سزاوار او بساختند و ايوان خرّمى را بپرداختند . آنگاه هرچه كه بايسته و شايستهء پرموده بود ، به پيش او ببردند . هرمزد سپاهيان را در نزديك او جاى بداد و دبيرى را نيز بر آن كار بگماشت . چون هرمزد از كار آن خواسته‌هاى آراسته‌اى كه پرموده بيآورده بود ، آگه شد ، آنها را به ميدان فرستاد تا همچنان آن بارهاى گرانمايه با ساربان بمانند . چون خاقان يك هفته از رنج راه بيآسود ، به روز هشتم شاه بزمى بفرمود . خاقان كه در پيش شاه در كنار خوان بنشست ، بفرمود تا بار آن شتران را بر پشت مردان به پيش آن سران بيآورند . براى بردن آن بارها در يك روز ده هزار مزدور بيآمد . بامداد روز ديگر ، شاه مِى را به خوان بيآورد و بنشست . آنگاه آن بارها را بر پشت پنجاه هزار كارگر از ميدان بيآوردند . بدين سان سد گنج از آوازه دژ فراهم آمد و دل شاه ديگر از آن كار آسوده

هامش
( 1 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 371 .