تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧

خاقان راست مىگويد . پس سخنش را بشنو و انديشهء بد مكن . اگر اين گونه سخن به سردى گفته نمىشد ، اكنون دل او و تو بدين سان دردمند نبود . بهرام گفت : اين بدهنر جايگاه پدرش را مىجويد . ليك خاقان به دو گفت : چنين بد مكن . براستى كه سزاوار باشد ، چون بىپدر شدم به پيرى نرسم . بدان كه هر كسى كه در گيتى همچون تو سرش پر از گَرد و دلش پر از درد بود ، پيوسته بدانديشى كرد و با هيچكس نساخت و از براى كژّى و نامردمى سر خود را برافراخت . تو همواره مرا از شاهنشاه مىترسانى ، ولى بدان كه هر آسانى و رنجى كه از او به من برسد ، سزاوار باشد « 1 » . او در ميان گردنكشان همتاى من است و همچون بندهء بدسگال من نمىباشد . هوشيار و آهسته و نژاده است . پس سوگند به جان و سر شاه سپاه ايران كه اكنون از اينجا بازگردى و در سخن گفتن بيش از اين بدخويى نكنى تا بدانگونه نيز نشنوى . با شنيدن اين سخن ، بهرام جنگ آزماى از او بازگشت و با سرى كينه‌ساز به لشگرگاه آمد و به بزرگان پاكيزه انديش گفت كه خرّاد برزين و دبير بزرگ و خردمندان و موبدان در بارهء هر آنچه كه رخ داده ، از آشكار و نهان براى شاه نامه‌اى بنويسند . آنگاه با خشم به موبد موبدان و ديگر موبدان گفت : اى خردمندان ، هم اكنون از اينجا شتابان همچون باد به دژ برويد و ببينيد كه چه اندازه خواسته و گنجهاى آراسته در آن دژ هست . دبيران با دلى پر هراس به آن دژ رفتند و از پگاه تا سه پاس از شب گذشته به شمارش آن گنجها پرداختند و نامه‌هاى بسيارى از نوشتن شمارهء آنها سياه شد و باز هم سرانجام نوشتن همهء آنها به پايان نرسيد . خواسته‌هاى آن دژ بيشمار بود و سالها بر آنها بگذشته و هيچ از آنها نكاسته بود « 2 » . دينار و مرواريد و مرجان و

هامش
( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 2030 ، بيت 1274 آمده : همى از شهنشاه ترسانيم * سر از بودنيها بگردانيم ليك در نسخهء مسكو ، ج 8 ، ص 390 مصرع دوم بدين گونه آمده : « سزا زو بود رنج و آسانيم » ^ CENTER .
( 2 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 2030 ، بيت 1288 آمده : بدژ در نبد راه ازين خواسته * گذشته برو سال و ناكاشته ليك در نسخ مسكو ، ج 8 ، ص 391 و بروخيم ، ج 8 ، ص 2638 در مصراع دوم بجاى « ناكاشته » ، « ناكاسته » آمده كه صحيح است .