جايى كه دشمن در آنجا باشد ، نگاه كن و او را بگير و در بند آور و خانهاش را بسوزان . اگر هم سپاه بيشترى نياز دارى همانا كه چون سپاهيانت بيشتر باشند ، گنجت فزون خواهد شد . پس در نامهاى ديگر از ما بخواه . ما نيز چندان كه سپاه نياز داشته باشى ، برايت مىفرستيم . در ميان ايرانيانى كه در پيش تو هستند ، همهء كسانى كه دلشان راست بوده است ، در اين نامه ، نام ايشان را ببر تا از رنجى كه ديدند ، بهره يابند . بدان كه من به سپاهيانت مرزبانى مىدهم و به تو نيز افسر پهلوانى مىبخشم . خشم گرفتن بهرام چوبينه بر پرموده چون نامه به نزد بهرام پهلوان رسيد ، دل آن پهلوان نامور از شادى جوان شد . از آن نامه در شگفتى بماند و كسى را بفرستاد و ايرانيان را به نزد خود بخواند . آنگاه آن جامهء شاهوار را پيش آورد . هر كس كه آن را بديد ، بر آن آفرين بكرد . سپس همهء سخنان ايرانيان را در آن نامه به ايشان بنمود . با شنيدن آن سخنان چنان آفرينى از آن ايوان برآمد كه گويى روى زمين به جنبش درآمد . آنگاه بهرام آن نامهء نامور زينهارى را كه از سوى شهريار ايران براى پرموده بيآمده بود ، به نزد او در آن دژ بفرستاد . با ديدن آن نامه ، جان تاريك پرمودهء نامدار درخشنده گشت و از آن بارو فرود آمد و بسيار بر شهريار ايران آفرين بخواند . آنگاه هرچه خواسته در آن دژ بود ، همگى را به بهرام سپرد و كارها را بساخت « 1 » . چون بهرام بشنيد كه او آهنگ رفتن به پيش شاه گردنفراز ايران كرده است ، نگاهبانى به آن دژ بفرستاد تا هرچه را كه به كار مىآيد ، بنويسد . بدين سان پرمودهء سرافراز از دژ فرود آمد و همچون گَرد بر اسپ نبرد سوار گشت و با سپاهيانش از دژ روان شد و هيچ به بهرام پهلوان نگاه نكرد . بهرام كه از اين كار آگه شد ، اگر چه آن شاهى را به چنگ
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 504
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٠٤
هامش
( 1 ) - بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 1079 - 1078 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 370 - 367 مسكويه ، تجارب الامم ، ص 189 .