تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣

كه چون يكباره رنگ و بوى از خاقان دور گشته ، بر او بخشايش آورَد . چون آن نامه به نزد شاه ايران رسيد ، از شادى كلاه فرّخ خود را تا به ابر برآورد . پس كسى را بفرستاد و ايرانيان را به نزد خود بخواند و در كنار تخت شاهنشاهى بنشاند . آنگاه بفرمود تا آن نامه را بر ايشان بخواندند و بر خواننده گوهر بيافشاندند . پس از خواندن نامه ، شاه به ايرانيان گفت : يزدان را سپاس . سه پاس از شب را به پيش او نيايش مىكنم كه خاقان چين در برابر ما همچون كهتر شود و افسر ما به آسمان بلند برآيد . او همواره سرش را به آسمان برمىافروخت و خود را شاه گيتى مىشناخت . ليك اكنون در پيش يك بندهء برترمنش و سپهبد مرزجوى ما چنان شد كه آن سپهدار و سالار ترك و چين بر ما آفرين كند . خداوند خورشيد و ماه را سپاس كه ما را بر اين برترى نيرو بداد . شمايان هم يزدان را نيايش كنيد و نيكوييهاى خود را بيافزاييد . آنگاه هرمزدشاه فرستادهء بهرام پهلوان را به پيش خود خواند و با او به خوبى سخنان فراوانى براند . سپس كمر و گوهر شاهوار و يك اسپ و جامهء شهريار و ستام زرّين اسپى كه بر هر مهرهء آن گوهرى نشانده شده بود ، بياورد و براى بهرام بفرستاد . به آن فرستاده نيز دينار و يك هميان و چيزهاى بسيارى بداد . چون بدين گونه جامهء شاهوار به بهرام سپرد ، او را مهتر پهلوانان شمرد . پس بفرمود تا دبير به پيش او بيآيد و نامه‌اى بر روى پرند بنوشتند كه : همانا كه خاقان پرموده يار من است و در آن سرزمين در زينهار من مىباشد و يزدان بر اين مُهر و گشادنامه گواه است كه ما بندگان هستيم و او پادشاه است . هرمزد براى بهرام نيز نامه‌اى همچون بهشت و پر از آرزو بنوشت و به دو گفت : پرموده را با سپاهيان با خوبى به اين بارگاه ما روانه كن . آن بهره‌هاى جنگى را نيز كه از سپاهيانش يافته‌اى ، اگر در خور باشد ، به درگاه ما بفرست . بدان كه كردگار گيهان ياور تو است . از اين پس با نيك اخترى و مُروا « 1 » به هر

هامش
( 1 ) - مُروا به پارسى به معناى فال نيك است .