جنگ افزار سواران و هر چيز ديگرى كه ديد ، از همهجا به سوى آن پُشته « 1 » كشانيد . سپس نامهاى به سوى شهريار ايران بنوشت و در آن در بارهء پرموده و آن سپاه بيشمار سخن گفت و اين كه از آن تركان و شاه پرخاش جوى ايشان چه بر سر او آمد و سرانجام دل پرموده از بيم تيغ او به سوى چارهگرى رفت و از آنجا خوار و آواره گشت . از سوى ديگر ، خاقان در دژ را ببست و به انديشهء بسيار بپرداخت . ايرانيان نيز بسيار پيرامون آن دژ بگشتند ، ليك هيچكس سامان جنگ با او را ندانست . پناه خواستن پرموده از بهرام چوبينه آنگاه بهرام گفت : همانا كه درنگ كردن بر دشت جنگ ، نشانهء زبونى باشد . پس به يلان سينه گفت تا سه هزار سوار از آن رزمگاه برگزيند و ايزدگشسپ نيز چهار تن از پهلوانان جنگاور را بر اسپ سوار گرداند . سپس بفرمود تا هر كسى را كه از تركان بيافتند ، تيز گردن آنها را بزنند تا شايد پرمودهء شهريار چون همهء آن دشت را همچون رودى از خون ببيند ، از دژ بيرون آيد . بدين سان بهرام سه روز در پاى آن دژ بمانْد . به روز چهارم چون خورشيد گيتىفروز ، فروزان گشت ، بهرام به پرموده - مهتر آن كشور و دودمان - پيامى فرستاد و او را گفت : اى مهتر و شاه ترك و چين ، چرا در ميان گيتى اين دژ را برگزيدهاى ؟ كجا رفت آن گيتى جستن ساوه شاه و آن همه گنج و دستگاه ؟ كجا شدند آن همه پيلان و برگستوان ؟ كجايند آن بزرگان روشن روان ؟ كجا رفت آن همه جادو ؟ كه اكنون بدين سان به اينجا آمدهاى . همانا كه هيچكس در گيتى همچون پدر تو نبود و همهء سرزمين تركان نيز براى او بس نبود . ليك تو اكنون همچون زنان با دستانى پر از خون ولى با رخسارى به مانند زنان در اين دژ بنشستهاى . پس در بار
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 500
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٠٠
هامش
( 1 ) - به بهرام تَل نيز معروف است . ر . ك . برهان قاطع ، ماده بهرام تل .