اى سرفراز ، رخنهاى در ديوار اين باغ بساز . سپس بهرام و ايزدگشسپ به همراه آن جنگ جويان بر اسپ سوار گشتند و از آن رخنه باغ به بيرون رفتند . هيچكس ندانست كه آن سركشان چه شدند . آنگاه نالهء كارناى از پيش در برخاست و سپهبد به جنگ آمد . به شتاب يك رخنهء ديگر نيز بساختند و همهء سپاهيان به جنگ آمدند . بهرام بسان مردم نيمهمست با خشتى « 1 » در دست بتاخت . سر مستش آهنگ خون كرده بود و بجز اندكى ، هيچكس از دست او جان بدر نبرد . چكاچاك زخم سران همچون پتك آهنگران كه بر پولاد فرود آيد ، برخاست . از آن باغ تا جايگاه پرموده شاه ، تنهاى بىسر بر راه افكنده شده بود « 2 » . چون بهرام گردنفراز به لشگرگاه خود بازگشت ، آهنگ شبيخون كرد . آنگاه كه نيمى از شب تيره بگذشت ، سپهدار جنگى كمر را ببست . پس بهرام سپهبد سپاهيان خود را به آن سو براند و هيچيك از نگاهبانان تركان ، او را نديدند . چون بهرام به نزديكى آن رزمگاه رسيد ، آواى ناى سرغين « 3 » تا به ماه برآمد . چون خروش كارناى در آن شب برخاست ، تركان جنگاور از جاى خود بجستند . در ميان آن تاريكى از سوى چپ و راست سپاه هياهو برخاست . در آن شب تيره و با آن نيزههاى دراز ، يكديگر را از هم باز نمىشناختند . از دشنههايشان آتش مىافروختند و آسمان و زمين را مىسوزانيدند . ديگر فراوان از آن تركان جنگاور برجاى نمانْد . از آن همه خون ، سنگها همچون مرجان گشت . مهتر سپاه تركان با دهانى خشك و لبهايى كه همچون لاژورد گشته بود ، شتابان به مانند گَرد بگريخت . تا سپيده بردميد و شب
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 498
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٩٨
هامش
( 1 ) - خشت به نوعى از سلاح جنگى گفته مىشود و آن نيزهء كوچكى است كه در ميان آن حلقهاى از ريسمان يا ابريشم بافته بسته باشند و انگشت سبابه را بر در آن حلقه كرده ، به جانب خصم اندازند . برهان قاطع ، ماده خشت .
( 2 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 370 - 369 .
( 3 ) - ناى سرغين به معناى سورناى ( سرنا ) است و آن نوعى از شيپور باشد كه به هنگام سرور و شادى نوازند . ليك به تصريح خود حكيم فردوسى در سطر بعد ، كارناى نواخته شده است ، پس آوردن « ناى سرغين » در اينجا چندان مناسب به نظر نمىرسد .