سازى . هرمزد براى ايرانيان نيز چيزهاى بسيارى بفرستاد و گشادنامهء شهرهاى گوناگون را هم بر ايشان بنوشت . آنگاه جامهء شاهوارى براى آن فرستاده بيآراستند و اسپى را كه براى روان ساختن بندگان بود ، براى او بيآوردند . چون فرستاده به نزد بهرام رسيد ، بهرام سپهدار از ديدن او شاد و پدرام گشت . پس همهء آن بهرههاى جنگى را به سپاهيانش ببخشيد و آن گنج ساوه شاه ناپاكدل را به همراه سواران و نامداران كارآزمودهء خويش به سوى درگاه شاه ايران بفرستاد و خودش با سپاهيانش به سوى جنگ رفت . رزم بهرام چوبينه با پرموده پسر شاه ساوه و گريختن پرموده به آوازه دژ چون از كار بهرام به پرموده « 1 » آگهى رفت و اين كه او جوياى تخت شاهنشاهى تركان است ، هرچه از درم و دينار و گوهر و چيزهاى ديگر داشت ، در دژى به نام آوازه « 2 » - كه از آن بىترس و شادكام بود - بنهاد و خودش با سپاهيانش از جيحون بگذشت و به سوى رزمگاه تاخت . چون دو سپاه به نزديكى هم رسيدند ، هيچيك درنگ نكردند . هر دو سپاه رزمگاه شايستهاى را در دو ايستگاه مانده به بلخ برگزيدند . ميان دو سپاه ، دو پرسنگ راه بود و پهناى آن دشت ، شايستهء جنگ بود . روز ديگر بهرام جنگاور به ديدار پهلوانان پرموده شتافت . در همان هنگام پرموده او را بديد و بلندىاى را بر آن دشت برگزيد . سپس بهرام همهء سپاهيانش را بر اسپ
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 496
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٩٦
هامش
( 1 ) - دينورى نام او را بلتكين آورده است . الأخبار الطوال ، ص 110 .
( 2 ) - آوازه دژ همان آوازه بيكند در نزديكى بخارا بوده است . ماركوارت ، و هرود و ارنگ ، ص 157 شهيدى مازندرانى ، راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده آوازه . نيز ن . ك . حدود العالم ، ص 150 105 و تعليقات مينورسكى .