تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
فرستادن بهرام چوبينه ، پيروز نامه را با سر ساوه شاه نزد هرمزد چون شب تيره زلف خود را تاب بداد و از آن تاب ، خواب به چشمان آمد ، پردهء آبنوسى شب پديدار گشت و گيتى از آواى كوس بيآسود . ليك گردون همچنان بگشت تا اين كه سرانجام كشتى زرد خورشيد از آب بيرون آمد و رنج را بباليد و خواب را از چشمان بپالود . پس بهرام سپهبد كسى را به نزديك ياران فريادرس خود بفرستاد تا هر كه از مهتران و سران جنگى ترك كشته شده‌اند ، سرهايشان را از تن جدا سازند . بدين گونه بَردگان و سرها و درفشهاى آن بزرگان را كه در پشت سر هر يك بود ، گرد آوردند و از آن آوردگاه نبرد ببردند . آنگاه بهرام ، دبير نويسنده را به پيش خود خواند و فراوان از هر درى با او سخن راند و از آن سپاه نامور بيشمار تركان و آن گردش روزگار و جنگ و همه گونه چاره‌اى كه با چنان سپاهى بكردند و آن كوشش و جنگ ايرانيان كه هيچيك از سواران يك روز هم كمر از ميان نگشودند با او بگفت . چون اين نامه را براى شاه بنوشت ، مرد پوينده‌اى را از ميان سپاهيان برگزيد . سپس نخست سر ساوه را با آن درفشى كه در نبرد داشت ، بر سر نيزه كرد و بفرمود تا آن سرهاى بزرگان توران زمين را هم با آن درفشهاى سواران چين بر اسپانى تيز ، زود به نزد شاه ايران ببرند . ليك آن بردگان و همهء خواسته‌ها را همچنان دست نخورده در هرات نگاه داشت تا ببيند كه آيا شهريار چه فرمانى مىدهد . سواران كارآزموده‌اى را هم با آن سرها بفرستاد تا دستور شاه براى راندن سپاه به سوى جنگ با پرموده نيز بيآيد . بدين سان راهنمايى در پيش آن سواران به سوى شاه روان شد . از سوى ديگر همهء سواران ترك و چين ، برهنه و بىساز و برگ و اسپ و بنه به توران زمين برسيدند . چون از آن كار به پرموده آگهى رسيد ، كلاه بزرگى را از سر
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 493 | حكيم أبو القاسم الفردوسي