تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠

آن تخت و كلاه زرّين بر آن بود ، بالا رفت . او را ديد كه بسان ببرى « 1 » سوار بر اسپى تازى همچون شير بر آن دشت مىتاخت . پس تير خدنگى را با پيكانى همچون آب برگزيد كه چهار پَر دالمن بر آن بود . آنگاه كمان چاچى را با دست خود بماليد و شست خود را بر آن چرم گوزن بيآورد و دست چپ خود را راست بكرد و دست راست را خم ساخت و ناگهان از خَم آن كمان چرخ چاچى خروشى برخاست . چون پيكان از انگشت بهرام بگذشت ، بر مهرهء پشت ساوه شاه گذشت و بدين سان سر ساوه بر خاك آمد و به زيرش جويى از خون روان شد و آن شاه تاجور كه آن همه سپاهى و تخت و تاج زرّين داشت ، درگذشت « 2 » . چنين است كردار گردان سپهر * نه با مهربانيش يا بى تو چهر نگر تا ننازى به تخت بلند * چو ايمن شوى سخت ترس از گزند چون بهرام جنگاور به پيش او رسيد ، روى او را بر آن خاك تيره بكشانيد و سر شاهوارش را از تن جدا كرد . هيچيك از خويشان ساوه شاه پيرامونش نيآمدند . چون سرانجام تركان به نزديك آن شاه رسيدند ، از آن شاه ، تنى پر خون بر راه افكنده شده بود . پس همگى خروشيدند و زمين پر از خروش و آسمان پر از جوش شد . ليك پسرش گفت : همانا كه اين كارى ايزدى بود و بخت بهرام بيدار بود . در آن جنگ از براى تنگى راه سپاهيان ، بسيارى در آن جاى تنگ بمردند و پيلان فراوانى نيز مردم را به زير پاى خود بكوبيدند و از هر دَه تن ، يك تن نيز از آن سپاه بازنگشت . يا به زير پاى پيلان تباه گشته بودند و يا سرهايشان در آن آوردگاه بريده شده بود .

هامش
( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 2014 ، بيت 907 آمده : ورا ديد بر تازئى چون هزبر * همى تاخت بر دشت بر سان اببر ليك در نسخهء بروخيم ، ج 8 ، ص 2616 در مصراع دوم بجاى « اببر » ، « ببر » آمده كه صحيح مىباشد . نيز در نسخهء مسكو ، ج 8 ، ص 367 « ابر » آمده است .
( 2 ) - دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 110 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 726 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 1078 - 1077 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 367 - 366 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 188 .