نيز پيدا نيست . ليك بهرام سخت بر او خروشيد و به دو گفت : اى بددل شوربخت ، كار تو با آمه « 1 » و كاغذ است . چه كسى در ميان سپاهيان به تو گفته است كه مردمان را بشمارى ؟ دبير كه چنين شنيد ، به پيش خرّاد برزين آمد و به دو گفت : همانا كه بهرام با ديو يار گشته است . پس آن دو پير مرد راه گريزى را بجستند تا اين رستاخيز را به چشم نبينند . هر دو دبير از بيم شاهنشاه و از باران تير ، پيوسته لب به دندان مىگزيدند . بدور از آن رزمگاه و به كنار از راه سواران توران سربالايىاى بود . پس آن دو تن به بالاى آن بلندى رفتند تا بتوانند از آنجا به سپاهيان نگاه كنند و بدين سان بر ساوه شاه ترك و بهرام چشم دوختند تا ببينند كه به هنگام خشم چگونه جنگ مىكنند . چون بهرام جنگاور سپاهيان خود را آماده كرد ، از آن جاى نبرد خروشان برخاست و در پيش يزدان بر خاك بغلتيد و پيوسته مىگفت : اى داور دادگر و پاك ، اگر اين جنگ را به بيداد مىدانى و ساوه را بر من برمىگزينى ، پس او را در اين جنگ آرامش بده و بر ايرانيان كامروا بساز . ليك اگر من از براى تو مىكوشم و در اين رزم سر خود را مىفروشم ، پس مرا و سپاهيانم را شاد كن و از اين جنگ ما گيتى را آباد ساز . آنگاه بهرام با گرز گاوپيكرى در دست ، خروشان از آنجا بر اسپ سوار گشت . رزم كردن بهرام چوبينه با ساوه شاه از سوى ديگر ، ساوه شاه به سپاهيانش گفت : جادويى بكنيد تا از براى آن دل و چشم ايرانيان بپيچد و هيچ زيانى به شمايان نرسد . پس همهء جادوگران جادويى بساختند و پيوسته آتش به هوا انداختند تا اين كه باد و ابر سياهى برآمد و از آن بر سپاهيان بهرام تير بباريد . بهرام كه چنين ديد ، خروشيد كه : اى مهتران و بزرگان ايران
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 487
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٨٧
هامش
( 1 ) - آمه به پارسى به معناى دوات است .