تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
و دلاوران ، چشم خود را از اين جادوها برگردانيد و سپاهيان را با خشم به جنگ آوريد . زيرا كه آن يك سره جادو است و براستى كه از براى اين چاره‌گرى بايد بر ايشان گريست . با شنيدن اين سخن خروشى از ايرانيان برآمد و همگى كمر به خون ريختن ببستند . ساوه شاه از آن رزمگاه بنگريست و بديد كه ايرانيان هيچ راهى به آن جادو ندادند . پس سپاهيان خود را همچون گرگى كه به پيش بره بيآيد ، به سوى راست بيآورد . چون ساوه شاه يك سوى سپاه بهرام را شكست داد ، به سوى دل سپاه - كه بهرام در آن جاى داشت - برفت . بهرام از دل سپاه بنگريست و سپاه خود را ديد كه از پيش سپاه ساوه شاه مىگريختند . پس بيآمد و با نيزه‌اش سه تن را از روى زين اسپ بر روى زمين نگونسار بكرد و پيوسته مىگفت : آيا كارزار اين گونه است و آيين و كار چنين مىباشد ؟ همانا كه نه از خداى گيهان و نه از نامداران و بزرگان فرّخ ، شرم نمىداريد . سپس همچون شير ژيان گرسنه‌اى به سوى راست سپاه بيآمد و چنان سپاهى را از هم بدريد و درفش سپهدارشان ناپديد گشت . آنگاه از آنجا به سوى دل سپاه - كه سالار سپاه در آنجا بود - براند و به دو گفت : بدان كه اگر اين رزم به درازا بكشد ، كار برمىگردد و سپاهيان پراكنده مىشوند . پس ببين كه آيا چه راهى هست ؟ آنها برفتند و بجستند و ديدند كه هيچ راهى نيست كه بتوان از آن بالا رفت . پس به سپاه آراى خود گفت : در پيش ما ديوارى آهنين است . هر كسى كه بتواند از آن رخنه‌اى بزند ، مىتواند از ديوار به بيرون برود و بىترس شود و جان خود را به ايران و نزد آن شاه دليران ببرد . اينك كه چنين است ، همگى دل به خون ريختن بنهيد و سپرها را بر سر آوريد و دشنه بدهيد . بدانيد كه اگر بخت بيدار ، يار ما باشد ، از اين رنجها تخت و افسر خواهيم يافت . پس هيچيك از يزدان نااميد نباشيد ، مگر اين كه روز سپيد را تيره ببينيد . از سوى ديگر ، ساوه شاه به بزرگان سپاه خود گفت : پيلان را به پيش سپاه بيآوريد و با سپاهيان انبوه به جنگ برويد و گيتى را بر ايشان تار و تنگ سازيد . چون بهرام از دور آن پيلان را بديد ، اندوهگين گشت و تيغ از ميان بيرون كشيد و سپس به آن
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 488 | حكيم أبو القاسم الفردوسي