تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣

بزرگى و ارجمندى و افسر و دختر خود را نيز بدهم . از آن پس ديگر در نزد ما مهترى مىيابى و از اين كهترىكردن بد بىنياز مىشوى . آنگاه چون شاه ايران در جنگ كشته شود ، آن تاج و تختش به چنگ من خواهد افتاد و من نيز تاج و تخت او را به همراه افسر و گنج و رخت او به تو مىسپارم و خودم از آنجا به سوى روم مىروم و آن سپاه و گنج و سرزمين از آن تو خواهد بود . بدان كه من اين سخنان را از براى آن به تو گفتم كه تو را پسنديدم و براى اين كارها ، فرهمند يافتم چرا كه سپاه ساختن و چاره‌گرى را مىدانى و پدر و نيايت همگى سپهبد بوده‌اند . اين گفتار ما ساختگى نيست و براستى مرا بر تو جاى بخشايش است . اكنون كه با اين سپاهيان اندك در پيش ما رزمگاهى بساخته‌اى ، هيچ بجز اين پيامى كه گفتم از من نخواهى يافت ، مگر اين كه از خواست من سر بپيچى . پاسخ دادن بهرام چوبينه ، ساوه شاه را فرستادهء ساوه شاه اين سخنان را بگفت و بهرام سپهبد بشنيد . پس در پاسخ با سخنانى تيره به او گفت : اى بدنشان در ميان بزرگان گردنكش ، اى شاه بىسود بسيارگوى ، همانا كه ديگر به نزد هيچكسى برايت آبرويى نمانْد . با آن سخنانى كه پيش از اين و اكنون بگفتى ، تو را در گفتار ، توانا ديدم . براستى كسى كه روزگارش بسر آيد ، از مردانگى به گفتار مىگرايد و مىخواهد با سخن ، هنر بجويد . چون سخنان ناسودمندت را بشنيدم ، دلم از بيم گزند ، ترسان گشت . يكى آن كه گفتى كه شاه ايران را مىكشم و آن كشور و تخت و تاج آن را به تو مىدهم پس بدان كه مهترى بر اين كار داستان زده است « 1 » كه : چون درويشى را از دهى برانى ، در هر جاى مىگويد كه من مهتر بودم و همگان در پيش من بنده بودند . اينك دو روز بر اين كار نخواهد

هامش
( 1 ) - داستان زدن به پارسى به معناى مثال آوردن است .