تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
فرستادن ساوه شاه ، پيام ديگر به بهرام چوبينه پس بار ديگر مرد پهلوان و زبان آور و فريبنده‌اى را از دشت هرات به نزد بهرام بفرستاد و به دو گفت : همانا كه بخت آسمانى با تو يار نيست كه اين همه پند و سخن را نمىشنوى . اينك خِرد را يار خود ساز و چشم دل باز كن . بدان كه تو دو تن را يافته‌اى كه هيچكسى از نژاد بزرگان در گيتى تا كنون به مانند ايشان نبوده است . يكى من كه به داد ، شاه گيتى هستم و ديگرى پسر فرّخ‌نژادم - پرموده - است . سپاهيانم از برگ درختان نيز افزونتر هستند . اگر شمار پيلان و سپاهيانم را بگيرم ، ديگر به باران ابر بهارى خواهى خنديد . جنگ افزار و خرگاه و سراپرده بيشتر از آن است كه بتوانى در انديشهء خود آورى . اگر اسپان و مردان بيابان و كوه را نيز بشمارى ، به ستوه خواهى آمد . همهء شهرياران در برابر من كهتر هستند ، آن همه اگر سزاوار كهترى باشند . اگر آب دريا روان شود و يا كوه را پاى دويدن آيد ، نمىتوانند گنج و جنگ افزار مرا بردارند . در گيتى همهء بزرگان فرّخ بجز آن مهتر پارسى تو مرا شاه مىخوانند . روان من به روشنى اين را مىداند كه مرگ تو بدست من خواهد بود . اگر من سپاهيانم را از جاى بجنبانم ، راه بر مور و پشّه نيز بسته خواهد شد . هزار پيل برگستوان كِش دارم كه سواران از بوى آنها مىگريزند . در ايران و توران هيچكس نيست كه به پيش من آيد و بتواند مرا رنجى رساند . از اينجا تا پيش شهر تيسفون همه‌جا سپاهيان من هستند و بسا كه بيش از اين نيز مىباشند . اى بدانديش ، برگوى كه چه كسى تو را بفريفته است ؟ شايد كه آن مرد فريبكار ، ديوانه است . خودت نيز بر تن خود مِهرى ندارى و اگر هم دارى ، چشمت نيك و بد را از يكديگر بازنمىشناسد . چرا كه گزافه‌گويى از مرد خردمند سزاوار نيست . اينك از اين جنگ بپرهيز و به نزد من بيا تا من به تو
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 482 | حكيم أبو القاسم الفردوسي