پيام فرستادن ساوه شاه نزد بهرام چوبينه
آنگاه ساوه شاه مردى را به نزديك بهرام فرستاد و به دو گفت : به نزد آن پارسى برو و او را بگوى كه : بيهوده در اينجا آبروى خود را مبر . همانا كه اين را به خوبى مىدانى كه آن پادشاه ايران ، مرگ تو را جسته است كه تو را به جنگ كسى فرستاده كه در گيتى چندان همتايى ندارد . به تو گفت : بر و راه را بر او بگير . تو نيز گفتار نادلپذير او را بشنيدى . اينك بدان كه من اگر كوه نيز به سر را هم آيد ، آن را با پيلان و سپاهيانم به زير پاى خواهم آورد . چون بهرام گفتار او را بشنيد ، به اين راه و روش تيرهء او بخنديد و گفت : بدان كه اگر آن شاه گيتى نهانى جوياى مرگ من نيز باشد ، باز هم اگر از من خشنود باشد ، شايسته باشم كه در اين راه كشته شوم . آنگاه فرستاده به پيش ساوه شاه آمد و آنچه را كه از بهرام رزمخواه بشنيده بود ، براى او بگفت . ساوه شاه با شنيدن اين سخن به دو گفت : به پيش او بازگرد و به دو بگوى كه چرا بايد اين همه گفتگو كنى ؟ اينك كه به اين رزمگاه آمدهاى ، هر آرزويى كه دارى ، از ما بخواه . فرستاده كه چنين شنيد ، به نزد بهرام آمد و به دو گفت : هر رازى كه دارى آشكار ساز زيرا كه اين شهريارى است كه اگر تو از او فرمان ببرى ، نيك اخترى تو را مى جويد . ليك بهرام به دو گفت : به او بگوى كه اگر داد مىجويى ، ديگر بهانه مجوى . بدان كه اگر از هرمزد - آن شهريار گيتى - نهانى آشتى بجويى ، من تو را در اين سرزمين ميهمان سازم و هرچه گويى از تو فرمان ببرم . به سپاهيانت نيز زر و سيم مىبخشم و به هر كه شايسته باشد ، كلاه و كمر مىدهم . آنگاه سوارى را به نزد شاه ايران مىفرستم تا خود شاه همچون همتاى تو تا نيمهء راه به پيش تو آيد و اگر با او دوستى كنى ، تو را بنوازد . ليك اگر به اينجا از براى جنگ آمدهاى ، پس همانا كه گويى در دريا به چنگ نهنگ آماده باشى و چنان از اين دشت هرات بازخواهى گشت كه هر مهترى بر تو بگريد . من نخواهم گذاشت كه در اينجا تا ديرى بمانى و تو را به خوارى از اين راه بازمىگردانم .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 479
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٧٩