تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧

از سوى ما آفرين بكن و بگوى كه : پيروز و روشن روان باشى ، من با نويد و خرام « 1 » براى ساوه شاه دام تازه‌اى گسترانده‌ام . پس نبايد كه راز تو آشكار گردد و يا او نام و آواز تو را بشنود . باشد كه من او را با سخنان چرب و دراز به پيش دام تو بيآورم . خرّاد برزين كه چنين شنيد ، آماده گشت و همچنان كه شاه فرموده بود ، برفت . چون بهرام را بديد ، آن سخنان را به دو بگفت و سپس از آنجا به سوى ساوه شاه و آنجا كه پيلان و گنج و سپاهيان او بودند روان شد . فرستاده كه ساوه شاه را بديد ، او را بستود و نماز برد و هر آنچه شنيده بود ، با او پنهانى بگفت و همه گونه بر آن پيامش بيافزود تا ساوه شاه سپاهيان خود را به هرات بيآورد . چون سرانجام ساوه شاه نامدار به دشت هرات آمد ، سراپردهء خود را بر لب جويبارى بزد . آنگاه نگاهبانان سپاه تركان به راه آمدند و چون بهرام و سپاهيانش را بديدند ، شتابان به پيش ساوه شاه آمدند و به دو گفتند : بدان كه سپاهى به همراه مهترى نامدار به دشت هرات آمده است . ساوه شاه كه چنين شنيد ، پر از انديشه شد و فرستاده را به سراپردهء خود بخواند و با تندى سخنان بسيارى به او بگفت كه : اى فريبكار ، اكنون از اين فراز ، نشيب را خواهى ديد . از درگاه هرمزدشاه بيآمدى تا برايم دامى بسازى و سپاهى پارسى را به جنگ من بيآورى كه بر مرغزار هرات سراپرده برافرازند . ليك خرّاد برزين به ساوه شاه گفت : اگر سپاه اندكى به پيش سپاهيان تو بيآيد ، گمانى به زشتى مكن ، چرا كه اين مرزبانى است كه از اينجا مىگذرد و يا يك نامجوى است كه از ايران به سوى ساوه شاه روى نهاده تا از او زينهار بگيرد و يا بازرگانى است كه سپاهى را به همراه خود بيآورده تا در راه بىترس باشد . براستى كه اگر كوه و دريا نيز كينه‌جوى گردند ، هيچكس را ياراى اين نخواهد بود كه با تو روياروى شود . اكنون من مردى را به نزديك او مىفرستم تا ببيند كه آن راهجوى چه كسى است ؟ ساوه شاه از شنيدن گفتار او شاد گشت و به دو گفت : گويى راه ، همين باشد .

هامش
( 1 ) - خرام به معناى وعده ، نيز وفاى به عهد و مژده است . برهان قاطع ، ماده خرام و حواشى معين .