تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦

بهرام در پيش همان سراپرده او را بكشت و سر و پاى و دستش را نيز شكستند و خُرد بكردند . آنگاه ميان او را با دشنه به دو نيم كرد و دل مردمان بدساز را با اين كار پر از بيم ساخت . سپس از سراپرده خروشى برآمد كه : اى نامداران پاكيزه انديش ، بدانيد كه هر كسى كه برگ كاهى را از كسى بستاند ، ديگر هيچكس او را فريادرس نخواهد بود و ميان او را با دشنه به دو نيم خواهم ساخت . پس هرچه نياز داريد با سيم بخريد . بدين گونه بهرام سپاهيان خود را با دادگرى در آن راه براند و همهء راه و بى راه از او در پناه بودند . فرستادن هرمزدشاه ، خرّاد برزين را نزديك ساوه شاه به پيام فريبنده هرمزد همواره از انديشهء آن سپاه ساوه شاه و آن همه پيل و گنج او در رنج بود . سرانجام انديشه‌اش بسيار گشت و از بهرام نيز پر از درد و اندوه شد . روانش پر از اندوه و دلش به دو نيم بود و پيوسته از او ترس و بيم بر دل داشت . چون شب تيره فرا رسيد ، شاه به خرّاد برزين « 1 » گفت : آماده باش تا به سوى دشمن به روى و بكوشى و از تاختن نيآسايى . برو و سپاهيان ساوه شاه را ببين كه آيا چند تن هستند و چگونه‌اند و سپهبدشان چه كسى است و پهلوانانشان كدامند ؟ آنگاه هرمزدشاه بفرمود تا نامه‌اى پند آميز را به سوى آن ساوه شاه پر گزند بنويسند و آن نامه را به همراه پيشكشهاى شاهوار بيشمارى به فرستاده داد و به دو گفت : به سوى هرات برو و چون سپاهى پديدار شود ، بدان كه بهرام جنگاور است و مپندار كه سپاه ديگرى هست . پس ، از اين انديشهء ما و آنچه كه از ما بشنيده‌اى ، به بهرام بگوى و او را بسيار

هامش
( 1 ) - دينورى نام او را هرمزد گرابزين آورده است . الأخبار الطوال ، ص 109 .