به دو گفت : پادزهر را با زهر بدانديش آلوده مكن . بدان كه چون او بر ساوه شاه پيروز گردد ، سزاوار باشد اگر تاج و تخت را نيز به او بسپارم . پس چنين باد كه او شهريارى باآفرين گردد و جز اين هيچ مباد . موبد كه اين سخن را از شاه بشنيد ، بپژمرد و لب را به دندان بگزيد . از سوى ديگر ، شهريار ايران كه چنين سخنى را از موبد بشنيده بود ، آن را در دل خود نگاه داشت ، تا اين كه چندى بگذشت . آنگاه رازدارى را از درگاه خود بجست تا اين سخن را به درستى پژوهش كند و به دو گفت : تيز از پس بهرام پهلوان برو و هرچه ببينى ، به من بگوى . مرد سخنجوى نيز كه هيچكس از انديشهاش آگاه نبود و هم راهبر و هم پيش گوى بود و سرانجام هر كارى را مىگفت ، از پس بهرام بشتافت . در همان هنگام بهرام كه از تيسفون بيرون شده بود ، نيزه به دست در پيش سپاه مىرانْد . در ميان راه كسى كه سر [ گاو و گوسپند ] مىفروخت و سرهاى فراوانى در ميان چپّين « 1 » پاكى داشت ، به پيشواز او آمد . بهرام سپهبد كه از او دور بود ، اسپ خود را به سويش برانگيخت و شگفتا كه سرى را از ميان آنها با نوك سرنيزهء خود برداشت و نيزه را راست بكرد و براند و آن سر را در آن سويى كه مىخواست ، بيانداخت . آنگاه از آن سرى كه بر راه افكند ، چنين اختر پِى افكند و گفت : من سر ساوه شاه را نيز بدين سان مىبُرم و در پيش سپاهيانش بر سر راه مىافكنم و همهء سپاهش را برهم مىزنم « 2 » . فرستادهء شاه كه اين كار را از بهرام بديد ، چنان كه سزاوار بود اخترى پِى افكند و با خود گفت : همانا كه اين مرد پيروز بخت سرانجام از اين رنج ، تخت بيابد و سپس چون به كام دل خود برسد ، سر از شاه بپيچد و با او نيز درشت گردد . پس فرستاده به پيش شاه آمد و اين را بگفت . شاه از شنيدن اين
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 474
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٧٤
هامش
( 1 ) - چَپّين ، چُپّين به طبقى گفته مىشود كه از چوب بيد و امثال آن بافته شده باشد . برهان قاطع ، ماده چپين .
( 2 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 366 تجارب الامم في أخبار ملوك العرب و العجم ، ص 324 - 323 .