تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
خواهد شد . ديگر آن كه گفتى كه مردان چهل ساله بيشتر از جوانان جنگ نمىجويند پس بدان كه مرد چهل ساله آزموده است و مردانگيش پيوسته رو به فزايش مىباشد . روزگاران بسيارى را به خود ديده باشد و مِهر نان و نمك را به ياد مىآورد و از گفتار بدگويان و از آبرو هراسان خواهد بود و سر از جنگ نخواهد پيچيد . روان مرد فرسوده از براى زن و فرزند و دودمان نمىپيچد . ليك چون جوان چيز و خواسته ببيند ، فريب مىخورد و به هنگامى كه نياز به پايدارى و درنگ است ، شكيبا نمىباشد . جوان ، زن و فرزند و كشاورزى ندارد و كار بىارزش را از باارزش باز نمىشناسد . چون آزموده نيست و خِرد نيافته است ، به ارزش كارها نمىنگرد . اگر در جنگ پيروز شود ، شاد و خندان مىشود و درنگ مىكند . ليك اگر پيروز نشود ، به دشمن پشت مىكند و از جنگ مىگريزد . شهريار ايران كه گفتار بهرام چوبينه را بشنيد ، از شادمانى همچون گلهاى بهارى تازه گشت و به دو گفت : برو و جوشن كارزار بپوش و از ايوان به ميدان بيا . بهرام سپهبد نيز از نزد شاه برفت و كمر و گبر و كلاهخود رومى بخواست و برگستوان بر اسپ زرد رنگ خود بيافكند و كمند پيچان خود را به فتراك ببست . از سوى ديگر ، شاه نيز به همراه دستور خود با گوى و چوگان و تير به ميدان خراميد . بهرام سپهبد هم با جوشن و گرز و كلاهخود رومى به ميدان شاه آمد . چون شاه او را بديد ، بر او آفرين بكرد . بهرام سپهبد نيز روى زمين را ببوسيد . آنگاه شاه آن درفش شاهى اژدهاپيكر و بنفش را كه به هنگام جنگها در پيش رستم بود ، در دست گرفت و خندان بر آن دست ماليد و سپس آن را به بهرام داد و بسيار بر او آفرين بكرد و به دو گفت : بدان كه اين درفشى كه اينك در دست دارى ، درفش آن كسى است كه شاهان من او را بزرگ اين انجمن مىخواندند و نامش رستم پهلوان و پيروز و روشن روان بود . اكنون چنين گمان مىكنم كه تو با اين مردانگى و پهلوانى و فرمانبرى ، رستم
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 472 | حكيم أبو القاسم الفردوسي