تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
جنگ داشته باشد ، اين آشتى خواستن ما شكست در بر خواهد آورد . و ديگر اين كه بدخواهان تو چون ببينند كه تو كامروا نگشته‌اى ، دلير خواهند گشت . همانا كه چون به هنگام رزم ، بزم پيش آورى ، آن جنگ همچون فرمانبرى خواهد بود . هرمزد كه چنين شنيد ، به دو گفت : پس چاره چيست ؟ آيا بايد درنگ كنم يا از جاى بجنبم ؟ بهرام چوبينه گفت : بدان كه اگر دشمن بدسگال تو سر از داد بپيچد ، بهتر مىتوان اختر پِى افكند . همانا كه آن گرانمايهء نيك انديش گفته است كه : بيداد را هيچ جايى در كنار داد نيست . پس تو نيز با دشمن بدكنش خود رزم بجوى ، چرا كه آب و آتش نمىتوانند در كنار هم بمانند . ليك اگر كار روزگار ديگرگونه باشد ، خود آسمان ، شاه نويى خواهد گزيد . اينك ما چون هرچه هنر و نيرو داريم پيش آوريم ، ديگر نه يزدان پاك بر ما نكوهش خواهد كرد و نه از پهلوانان شرمسار خواهيم بود . چون بىاين كه ده هزار تن از ايرانيان كشته شوند ، با خيره‌سرى سر از كارزار بپيچيم ، دشمن آهوجوى به تو چه خواهد گفت كه بىهيچ جنگى روى از دشمن بدخواه خود بپيچى ؟ ليك اگر بر دشمنان همچون ابر بهاران از كمانهاى خود تير بباريم و سد هزار تيغ و گوپال را در ردهء كارزار بكشانيم و باز هم پيروز نگرديم ، ديگر بايد دل خود را از نيكبختى بكشانيم . پس آن هنگام به فرمان دشمن درخواهيم آمد كه بىجان و تن و توان گرديم . ولى اكنون مىكوشيم تا ببينيم كه سرنوشت ، چه سود و زيانى برايمان به پيش خواهد آورد ؟ چون هرمزدشاه گفتار بهرام را بشنيد ، بخنديد و آن پيشگاه درخشان گشت . آنگاه همگى از پيش شاه بيرون آمدند . دل كارآزمودگان پر از خون گشت و به بهرام گفتند : چون هرمزدشاه از تو چيزى بپرسد ، در سخنانت بسيار دليرى مكن . زيرا چندان سپاه به همراه ساوه شاه است كه راه را بر مور و پشّه نيز بسته است . ليك آيا چه كسى مىتواند آنگونه كه تو در پيش شاه بگفتى ، پهلوان سپاه باشد ؟ بهرام كه چنين شنيد ، به آن مهتران گفت : اى نامداران و دلاوران ، بدانيد كه چون شاه نامبردار فرمان دهد ، من آمادهء پهلوانى اين سپاه هستم . در همان هنگام كارآگاهان بيدار به