تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
پيش آن شهريار گيتى برفتند و هر يك بر آن سخنانى كه بهرام بگفته بود ، دَه نيز بيافزودند و بگفتند . پهلوانى دادن هرمزد ، بهرام چوبينه را شاهنشاه ايران از شنيدن آن سخنان شاد گشت و ديگر از انديشهء آن سپاه آزاد شد . پس بهرام را سالار سپاهيانش كرد و سر جنگاورش را تا به ابر برآورد . همهء پهلوانان نامجوى ، بهرام را سپهبد بخواندند . آنگاه بهرام سپهبد كمربسته و با جنگ افزار به پيش شهريار بيآمد و به دو گفت : اگر از شهريار دستور بيابم ، مهتر ديوان لشگر را به پيش خوانم تا شمار سپاهيان آشكار گردد و ببينم كه جنگاوران سپاه چه كسانى هستند و كداميك به گاه نام جستن ، پايدار مىباشند ؟ هرمزد كه چنين شنيد ، به دو گفت : سالار سپاه ، تو هستى و هر نيك و بدى به تو باز مىگردد . پس بهرام سپهبد به ميدان گذشتن سپاهيان برفت و بفرمود تا سپاهيان به پيش او بروند . آنگاه سپاهى از سواران نامدار ايرانى برگزيد و نام دوازه هزار سوار زره‌دار و برگستوانور چهل ساله را بنوشتند و بجز چهل سالگان نام هيچكس ديگرى را ننوشتند . آنگاه بهرام كسى به نام يلان سينه - كه سينه‌اش پر از كينه بود - را سرِ آن جنگاوران نامدار بساخت تا در روز نبرد به پيش ردهء سپاهيان آيد و اسپ خود را بگرداند و نژادش را بگويد و جنگ را بر دل جنگاوران به ياد بيآورد . سپس به ايزدگشسپ - كه اسپ خود را به هنگام تاختن از آتش نيز بر نمىگرداند - بفرمود تا بنه و دست راست و چپ سپاه را پاس بدارد . نرداگشسپ نيز - كه سوار بر اسپ ، دُم شيران را مىگرفت - در پيش سپاه بود . آنگاه بهرام پهلوان به سپاهيانش گفت : اى نامداران روشن روان ، اگر مىخواهيد كه ايزد يار شما باشد و اين بخت تيره‌تان را روشن سازد ، كم آزار و كم زيان باشيد و هرگز كمر بدى به ميان نبنديد و چون در شب تيره آواى كارناى برآيد ، همگى از جاى بجنبيد و چنان اسپ برانيد كه در اين شب تيره ، شورى به پا
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 470 | حكيم أبو القاسم الفردوسي