تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧

شاه بيآيد و ناگهان آن ترك را شكست دهد و همهء سپاهش را برهم زند . آنگاه چون خاقان گفتار ستاره‌شناس را بشنيد ، چنان شاد گشت كه هيچكس را به شادى او نديدم . بدين سان آن دخترش را كه افسر سر همهء دختران بود ، به انوشيروان بداد . من نيز او را براى شاه بپذيرفتم و چون همهء اينها كرده شد ، بازگشتم . خاقان چندان گوهر از گنج خود برآورد كه ما از كشيدن آنها رنجه گشتيم . سپس سپاه خود را تا لب رود جيحون براند و آن دخترش را كه همچون ديدگانش بود ، در كشتى نشاند و خودش با دلى پر خون از درد فرزند ، از جيحون بازگشت . اكنون اى شهريار رمه ، من هر آنچه را كه ديدم براى تو بگفتم . اينك آن مردى را كه گفتم ، از اين كشور بازجوى چرا كه پيروزى شاه به دست او خواهد بود . پس اين سخن را به هيچ دوست و دشمنى مگوى . مهران ستاد ، اين بگفت و ناگاه جان بداد . همهء انجمن بر او به زارى گريستند . شاهنشاه از كار مهران ستاد در شگفتى بماند و خون دل بگريست . آنگاه به ايرانيان گفت : مهران ستاد همواره اين داستانها را به ياد داشت و چون همهء آنها را به ما گفت ، بمرد و جان پسنديده‌اش را به يزدان بسپرد . يزدان را سپاسگزارم كه اين گفتار سرانجام از اين مرد پير بيرون آمد . اكنون بايد از هر مهتر و كهترى در هر كشور نشان بجوييد تا اين كار را بجاى آوريد و همهء رنجها را به زير پا آريد . در همان هنگام يكى از مهتران نامبردار كه سالار آخور اسپان بود و نامش زادفرّخ و جوياى شادى شاه بود ، به پيش او آمد و گفت : اين نشانى كه مهران ستاد ستوده به گردنكشان داد ، نشانهء بهرام پسر بهرام پسر گشسپ « 1 » - آن سوار سرافراز و پيچنده

هامش
( 1 ) - غالباً بهرام چوبينه را پسر بهرام گشنسپ دانسته‌اند ، نه پسر بهرام پسر گشنسپ . ر . ك . دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 108 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 1077 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 188 . صاحب مجمل التواريخ و القصص او را مستقيماً پسر گشسپ ( گشنسپ ) دانسته است . ص 96 . نسب او را به گرگين پسر ميلاد رسانده‌اند . بلعمى ، همان ، همان صفحه مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 121 گرديزى ، زين الأخبار ، ص 90 . مستوفى روايت ديگرى مبنى بر انتساب بهرام چوبينه به يزدگرد بزهكار نيز آورده است . همان ، همان صفحه . اصل ايشان از رى بوده است . بلعمى ، همان ، همان صفحه . پدرش مرزبانى رى را به عهده داشته است . مهرآبادى ، خاندانهاى حكومتگر ايران باستان ، ص 113 - 112 .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 467 | حكيم أبو القاسم الفردوسي