هيچكس بجز او دختر خاتون نيست . زيرا نژاد خاتون چينى از فغفور بود و نژادش از كردار بد بدور بود . جگر مادرش از اين كه فرزندش به جاى دوردستى برود ، آزرده مىگشت و از براى آن دختر پارسا دژم بود . ليك من او را از ميان آن دختران برگزيدم و چشم از ديگران برداشتم . خاقان كه چنين ديد ، به من گفت : كسى ديگر را برگزين ، زيرا هر پنج دختر ، خوب و باآفرين هستند . ولى من پاسخ دادم كه مرا تنها اين دختر بايد و چون ديگرى را برگزينم ، به من گزند خواهد رسيد . سرانجام خاقان با شنيدن اين سخن ، كسى را بفرستاد و موبدان را به پيش خود بخواند و در كنار تخت شاهى بر روى زانو بنشاند . آنگاه از اختر دخترش بپرسيد كه آيا گردش اختر او چگونه خواهد بود ؟ ستارهشناس چون در اختر او نگاه كرد ، به خاقان گفت : همانا كه از اين كار هيچ بجز نيكويى نبينى و بجز راستى نشنوى . بدان كه از اين دختر و از شاه ايرانيان پسرى همچون شير ژيان زاده خواهد شد كه بالابلند و ستبر بازو مىشود . در مردانگى به مانند شير و در بخشش بسان ابر مىگردد . سياه چشم و پر خشم و نابردبار خواهد بود و چون پدرش از اين گيتى درگذرد ، او به شهريارى خواهد رسيد . او بسيار از گنج پدرش برخوردار خواهد گشت و روزگار بسيارى را به خوبى بگذراند . سپس شاه سترگى برخواهد خاست و سپاه بزرگى از تركان را خواهد آورد . او آهنگ آن مىكند كه سراسر ايران زمين و سرزمين يمن را با آن سپاهيان بگيرد . شاه ايران كه چنين ببيند ، از او دردمند گردد و از آن پيروز بخت بلند بترسد . در آن هنگام براى شاه ايران در دوردستها كهترى سرافراز و سوارى مهترپرست باشد كه بالايى دراز و اندامى خشك و موهاى مشكين پر پيچ و تابى دارد و استخوانهايش نيرومند و بينيش بزرگ و سياهچرده و تند گوى و سترگ باشد . پاچنامهء « 1 » او چوبينه است « 2 » و نژادش به پهلوانان مىرسد . پس چنين چاكرى با سپاهيانى اندك از جايى به درگاه
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 466
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٦٦
هامش
( 1 ) - پاچنامه به پارسى به معناى لقب است .
( 2 ) بلعمى نيز مىنويسد كه بهرام را از آن رو چوبينه مىگفتند كه دراز و لاغر و سياهچرده بود . تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 1077 . نيز مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 122 .