چون شهريار ايران آن نامه را بخواند ، از آن سپاه بيشمار بپژمرد . از سوى ديگر هم ، قيصر از روم بيآمد و سد هزار سپاهى « 1 » - كه همگى سواران جنگاور و نامدارى بودند - را بيآورد و همه جاهايى را كه انوشيروان گرفته بود ، با شمشير بگرفت و همگى به فرمان قيصر درآمدند . از هر كشور سپاهى بيآمدند و مهتر نامدارى در پيش ايشان بود . چنان سپاهى از راه خزر بيآمد كه همهء بوم و بر از ايشان سياه گشت . پهلوان كارآزمودهء با گنج و سپاهى در پيش ايشان بود . سپاهيانش گروه گروه از ارمينيه تا پيش شهر اردبيل پراكنده گشتند . سپاه بيشمارى نيز از سواران و گردنفرازان نو از دشت سواران نيزهگذار بيآمد كه عبّاس و عمر « 2 » پيش رو ايشان بودند . همهء آن زمينها و كشتزارها از ايشان - كه هرمزد از آنها باژ مىگرفت - ويران شد . سپاهيان تا رود فرات بيآمدند . ديگر هيچ گياهى در آن سرزمين نبود . چون بدين سان روزگار نيكوى ايرانيان تاريك گشت ، از آمدن آن سپاه به هرمزد آگهى رسيد . هرمزد - آن شاه شاداب گيتى - چون گفتار كارآگاهان را بشنيد ، بپژمرد . ديگر از آن كشتن موبدان و گم شدن خردمندان از درگاهش پشيمان گشت . هرمزد كه ديگر هيچ سگالشگرى را در پيش خود نديد ، بر خود بپيچيد . پس كسى را بفرستاد و ايرانيان را به نزد خود بخواند و همهء مردم را در سراسر كاخ بنشاند . آنگاه آن راز را بر آن نامداران ايران آشكار كرد و گفت : چندان سپاه به سوى ايران روى نهادهاند كه هيچكس به مانند آن را به ياد ندارد . همهء مرزبانان از ديدن اين كار فرو ماندند و همه گونه انديشهاى بكردند و گفتند : اى شاه باخِرد و هوش ، به اين كار گوش بسپار . تو شاه خردمندى هستى و ما كمتريم و خود را موبد نمىشماريم . تو همهء موبدان و دبيران خود را بكشتى و از آيين و كيش بگشتى . اكنون بيانديش كه چارهء اين كار چيست و چه كسى نگهدار اين سرزمين ما مىباشد ؟ آنگاه آن موبدى كه دستور
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 462
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٦٢
هامش
( 1 ) - برخى تعداد سپاهيان رومى را 80 هزار نفر آوردهاند . ر . ك . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 265 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 188 . طبرى 800 هزار گفته است . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 726 .
( 2 ) - طبرى نام ايشان را عباس احول و عمرو بن ازرق آورده است . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 726 .