كشتزارى و يا دزدى به باغ ميوهاى برود ، بايد دُم و گوش آن اسپ را بريده و دزد را نيز بايد به دار زد . هرمزد همواره در گيتى مىگشت و هيچ نيك و بدى از او نهان نبود . در هر كشورى اين چنين داد مىكرد و از دهگانان آفرين مىيافت . هرمزد را يك پسر گرامى همچون ماه بود كه پدرش او را پرويز « 1 » نام نهاده بود و گاهى نيز او را خسرو خويشكام مىخواند . پرويز يك دم نيز از پدر جدا نبود و پدر نيز در برابر پسرش شكيبا نبود . روزى اسپ پرويز شاه جوان از آخور رها گشت و به سوى كشتزارى آمد . نگاهبان اسپ نيز از پسِ او روان بود . پس دارندهء آن كشتزار بيآمد و به پيش نگاهبان اسپ به زارى بناليد و به دو گفت : آيا اين اسپ كيست كه بايد بر دُم و گوش آن گريست ؟ نگاهبان اسپ گفت : اسپ پرويز شاه است كه كهتران را نگاه نمىدارد . آنگاه نگاهبان به نزد شهريار آمد و آنچه از آن كشاورز شنيده بود ، به دو بگفت . هرمزد كه چنين شنيد ، به دو گفت : هوش به سر بازآور و بىدرنگ دُم و گوش اسپ را ببُر . آنگاه ببين كه چه اندازه به آن كشتزار زيان رسيده است . آن زيان چه سد باشد و چه هفتسد ، بايد از خسرو گرفته شود . سپس آن درمهاى گنج را در پيش آن كشاورز در كشتزار بريزيد . پرويز كه چنين شنيد ، از هر سو مهترانى را براى پوزش برانگيخت و به نزد پدر بفرستاد تا گناه او را ببخشد و دُم و گوش آن اسپ سياه را نبُرد . ليك شهريار كه از آن اسپ پرويز برآشفته بود ، همهء آن كارآزمودگان را خوار بساخت . نگاهبان نيز از بيم هرمزد به آن كشتزار و نزديك اسپ پرويز جوان دويد و در همان كشتزارى كه سُم بر آن نهاده بود ، با دشنه گوش و دُم او را بُريد . آنگاه خسرو به فرمان شاه آن تاوان را به آن كشاورز دادخواه برسانيد « 2 » .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 459
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٥٩
هامش
( 1 ) - برخى بر آن هستند كه نام اصلى وى خسرو بوده و پرويز ( اَپرويز ) در حكم لقب او محسوب مىشده است و اين لقب كه به معناى پيروز است ، بعدها از براى پيروزيها و قدرت و بسيارى گنج و مال به او داده شد . ن . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 728 خوارزمى ، مفاتيح العلوم ، ص 102 .
( 2 ) - تجارب الامم في أخبار ملوك العرب و العجم ، ص 318 دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 107 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 187 - 186 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 725 - 724 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 1072 - 1071 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 365 نظامى ، كليات خمسه ، خسرو و شيرين ، ص 165 - 162 .