تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠

پس از آن شهريار ايران به نخچير رفت و هر كس شكار فراوانى بيآورد . يكى از سواران سپهبد نژاد و بلند اختر درخت انگور بارآورى را ديد كه پر از غوره بود . پس به كهتر بفرمود تا آن را درو كرد و چند خوشه از آن را بريد و با خود به ايوان برد و به آشپزش بسپرد . بىدرنگ آن دارندهء درخت انگور بيآمد و به آن مرد گفت : اى بد بدگمان ، تو نه با رنج خود از آن درخت انگور نگهدارى كردى و نه از براى آن دينارى از گنج بدادى . پس چرا بىاين كه رنجى برده باشى ، آن را تباه ساختى ؟ اكنون من از تو در پيش شاه مىنالم . سوار دلاور كه چنين شنيد ، از بيم زيان ، زود كمر زرّين خود را از ميان بگشود و آن را كه در هر مُهره‌اش گوهرى نشانده شده بود ، به دو داد . چون دارندهء آن درخت انگور آن كمر را بديد ، گفت : تا كِى بايد كردار بد را نهان ساخت ؟ تو ديگر با اين كار ، از اين پس با شهريار هيچ آشنايى مكن . من نيز با گرفتن اين كمر از تو بر سرت سپاسى مىنهم « 1 » زيرا اگر آن شاه دادگر بشنود ، تو را خواهد كشت « 2 » . بارى ، هرمزد شهريار ، مردى نامدار و پيروز بود كه مردانگى او را در هر انجمنى

هامش
( 1 ) - سپاس نهادن به پارسى به معناى منّت گذاشتن است .
( 2 ) - بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 1072 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 725 تجارب الامم في أخبار ملوك العرب و العجم ، ص 319 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 187 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 365 - 364 نظامى ، كليات خمسه ، خسرو و شيرين ، ص 165 - 162 . نيز در مورد دادگرى هرمزد چهارم از قول هشام نقل كرده‌اند كه يكى از نشانه‌هاى عدل هرمزد اين بود كه يك بار در مرافعه‌اى ميان او و يكى از خواجه‌سرايان ، حق را به آن خواجه‌سرا داد . و اين چيزى بوده كه در ميان شاهان پيشين ديده نمىشده است . ر . ك . ابن خلدون ، العبر ، ج 1 ، ص 205 . همينطور ابن اثير روايت مىكند كه هرمزد چهارم دستور داد تا صندوقى بسازند و در آن را قفل بزنند و مُهر كنند و روى آن شكافى قرار دهند تا ستم رسيدگان ، نامه‌هاى شكايت‌آميز خود را به درون آن اندازند . اين صندوق را هفته‌اى يك بار مىگشودند و به بيدادگريها رسيدگى مىكردند . هرمزد به اين نيز قناعت نكرد و در انديشه فرو رفت و با خود گفت : مىخواهم ساعت به ساعت از شكايت ستمديدگان آگاه شوم . بدين منظور دستور داد تا زنجيرى فراهم آورند و يك سرش را به سقف بارگاه ببندند و زنگى بر آن بياويزند و سر ديگرش را از پنجره‌اى به بيرون كاخ وصل كنند ، چنان كه دست مردم بدان برسد . بدين ترتيب هر ستمديده‌اى كه شكايتى داشت ، بدانجا مىآمد و در بيرون ، زنجير را مىگرفت و تكان مىداد و زنگ در درون بارگاه به صدا در مىآمد . پس هرمزد او را فرا مىخواند و به شكايتش مىرسيد . ابن اثير ، الكامل ، ج 5 قبل از اسلام ، ص 153 - 152 .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 460 | حكيم أبو القاسم الفردوسي