نژادش به خاقان مىرسد و در بالا و ديدار همچون مادرش مىباشد . ليك تو در ميان ما گفتى كه هرمزد سزاوار شاهى است . پس اكنون اين كيفر از براى آن سزاوارى به تو مىرسد . من نيز اينك از براى همين بود كه تو را چنين گواهىاى دادم و اين چنين لب به دشنام بگشودم .
هرمزد با شنيدن اين گفتار راست مردان از شرمسارى فرو پژمرد و ايشان را در آن شب تيره به زندان فرستاد و دو شب در بارهء آنها هيچ سخنى نگفت . به سديگر شب چون ماه از كوه سر برآورد ، شاه از كار سيماه برزين آزاد گشت . او را همچون دزدان در زندان بكشت و هيچ بجز رنج و نفرين بدست نيآورد . چون بهرام آذرمهان از كشته شدن آن مرد پاك دل آگه شد ، به نزد شاه پيامى فرستاد و گفت : اى كه تاج تو از آسمان نيز برتر است ، تو خود مىدانى كه من چه كوششهاى بسيارى كردهام تا همهء رازهاى تو را بپوشيدهام و همواره در پيش پدرت - آن شاه سزاوار - نيكخواه تو بودم .
اكنون اگر مرا به پيش خود بخوانى و در كنار تخت شاهى بنشانى ، پندى به تو مىگويم كه از آن ، هم براى تو و هم براى ايران سودمندى خواهد رسيد و خردمندان نيز بىگزند خواهند شد . پس ديگر مرا اين چنين در بند در زندان نگاه مدار .
چون پيام بهرام آذرمهان به نزديك هرمزد رسيد ، رازدارى را برگزيد تا بهرام را به آن بارگاه نامور و نزد شاه بيآورد . بدين سان در شبى تيره بهرام را به پيش خود بخواند و با چرب زبانى چندى با او سخن براند و به دو گفت : اكنون برگوى كه آن پند چيست كه روزگار ما از براى آن بهتر مىشود . بهرام آذرمهان گفت : بدان كه من در گنج شاه تبنگوى سياه سادهاى ديدم كه درون آن پيرايهدانى نهاده شده و درون آن پيرايهدان نوشتهاى پارسى بر روى پرنيانى سپيد است كه ايرانيان بدان اميد بسيارى دارند . اين نامه را خود پدرت نوشته است و تو بايد آن را نگاه كنى .
هرمزد كه چنين شنيد ، كسى را به نزديك دستور فريادرس خود بفرستاد و به دو
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 456
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٥٦