درود پروردگار گيهان آفرين بر شمايان باد و خَم چرخ گردان ، زمين شما بادا « 1 » . چون آن انجمن گفتار هرمزد را بشنيد ، همگى از براى آن پر از انديشه گشتند . سر گنجداران پر از بيم و دل ستمكاران به دو نيم شد . ليك دل خردمندان و تهيدستان از او بسيار شادمان گشت . كشتن هرمزد ، ايزدگشسپ را و زهر دادن ، زردهشت موبد موبدان را چون هرمزد بر آنچه كه مىخواست پادشاه گشت ، ناگهان برآشفت و از راه آيين و كيش بگشت و خوى بد در پيش گرفت و همهء كسانى را كه در نزد پدرش ارجمند و شاد و از بيم هر گزندى ، بىترس بودند ، بىهيچ گناهى تباه ساخت . راه و آيين هرمزد شاه اين گونه شد . هرمزد همواره مىخواست تا به ناگاه از سه تن از دبيران انوشيروان - كه يك تن از ايشان پير و دو ديگر جوان بودند - گَرد برآورد . دو تن از آنها - ايزدگشسپ « 2 » و بزرجمهر - دبيرانى خردمند و با فرّ و مهر بودند . سديگر نيز - كه ماه آذر نام داشت - مردى خردمند و روشندل و شادكام بود . آن سه پير « 3 » در پيش تخت انوشيروان همچون دستور او بودند . ليك دل هرمزد همواره از براى اين از ايشان پر از هراس بود كه روزى به دو ناسپاس گردند . پس به ايزدگشسپ دست يازيد و او را بيهوده در بند آورد و زندانى ساخت . دل موبد موبدان - كه زردشت نام داشت - از براى اين كار تنگ گشت و رخسارش از
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 450
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٥٠
هامش
( 1 ) - دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 106 - 103 .
( 2 ) - وى از دودمان يا در اصل پايهء زيخ ( زيك ) بوده است . ر . ك . مهرآبادى ، خاندانهاى حكومتگر ايران باستان ، ص 184 .
( 3 ) - در اينجا حكيم فردوسى از 3 « پير » سخن مىگويد حال آن كه به تصريح خود او در چند سطر پيش ، دو تن از آنها جوان بودهاند و تنها يكى پير بوده است .