برفت و بماند اين سخن يادگار * تو اين يادگارش به زنهار دار
هامش
706 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 982 . از نشانههاى ميلاد حضرت محمد ( ص ) در ايران اين بود كه در آن شب ، ايوان كسرى بلرزيد و 14 كنگرهء آن بيفتاد و آتش آتشكدهها خاموش گشت و درياچهء ساوه خشك شد . نيز با اختلافاتى روايت شده كه خود انوشيروان و يا موبد موبدانش ( و يا هر دو با مضامينى نزديك به هم ) در خواب ديد كه شتران درشت اندامى كه اسبان تازى را مىكشند ، از دجله گذشته و در ديار پارسيان پراكنده شدند . انوشيروان كه از آن خواب و نيز از رويدادهاى مزبور سخت پريشان گشته بود ، فرستادهاى به نام عبد المسيح را به نزد سطيح كاهن - كه در آن هنگام در ارتفاعات شام ساكن بود - فرستاد و از
او خواست كه تعبير آن خواب را بگويد . عبد المسيح به هنگامى به نزد سطيح رسيد كه مرگش نزديك بود . ليك سطيح بىآن كه چيزى بپرسد ، سر برداشت و گفت : « عبد المسيح ، بر شترى آمدى و سوى سطيح آمدى اما سوى ضريح آمدى ، شاه بنى ساسان ترا فرستاده ، براى لرزش ايوان فرستاده ، براى خاموشى نيران فرستاده ، براى خواب موبدان فرستاده ، شتران تنومند ديده كه اسبان تازى مىكشيده و دجله را در نورديده و به همه ديار وى رسيده ، اى عبد المسيح وقتى تلاوه ( ت ) بسيار شود و صاحب هزاوه ( عصا ) بيايد و درهء سماوه روان شود و درياچهء ساوه فرو رود و آتش پارسيان خاموش شود ، شام شام سطيح نباشد و از ايشان به شمار كنگرهها شاه و ملكه آيد ، و هر چه آمدنى باشد بيايد . » اين بگفت و در جا بمرد . گويند چون عبد المسيح پيش انوشيروان بازگشت و سخنان سطيح را با وى بگفت ، انوشيروان گفت : تا وقتى 14 تن از ما پادشاهى كنند ، بسيار حادثهها رخ داده باشد . ليك نمىدانست كه در كمتر از 14 سال 10 تن از ايشان شاهى خواهند كرد . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 719 - 717 . نيز بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 1059 - 1056 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 97 - 96 . 4 - از اقدامات مهم انوشيروان پس از رسيدن به قدرت ، اصلاح نابسامانيهاى ناشى از جريان مزدكيه بود . وى پس از كشتارى كه از مزدك و مزدكيه در زمان پدرش كرد ، پس از به قدرت رسيدن دستور داد تا اموالى را كه مزدكيه از مردم گرفته بودند ، به صاحبانشان پس دهند . بگفت تا هر فرزندى كه در نسب او اختلاف بود و پدرش معلوم نبود ، به كسى كه منتسب به او بود ، ملحق شود و چيزى از مال آن مرد به دو دهند و هر زنى را كه به زور بردهاند ، مهر وى را به غرامت گيرند و كسانش را راضى كنند و زن را مخير كنند كه پيش آن مرد بماند يا زن ديگرى شود ، مگر آن كه وى را شوهرى باشد كه سوى او باز گردد . دستور داد تا ظالمان را به اندازهء جرمشان عقوبت كنند . بفرمود تا دختران مردم صاحب نسب را كه سرپرستشان مرده بود ، به شوهران شايسته دهند و جهازشان را از بيت المال بداد و جوانانشان را زن از خاندانهاى بزرگ داد و كابين زنان بداد و توانگرشان كرد و گفت تا ملازم درگاه او باشند . ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 649 - 648 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 165 - 164 162 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 978 - 977 ابن اثير ، الكامل ، ج 5 قبل از اسلام ، ص 56 - 54 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 190 - 189 . 5 - در مورد آزادى دينى در عصر انوشيروان ، اگر چه برخى به دليل استخدام مسيحيان در بعضى امور ، اعتقاد به وجود آزادى دينى در آن دوره دارند ليك مسعودى روايت مىكند كه « [ انوشيروان ] مردم مملكت خود را بر دين مجوس ، هم سخن كرد و تأمل و اختلاف و مباحثهء در باره اديان را ممنوع داشت » . مروج الذهب ، ج 1 ، ص 258 . حمزه اصفهانى نيز مىنويسد كه در زمان انوشيروان يهوديان اصفهان در قريهء حروان ( جروان ) دو تن از هيربدان را پوست كنده و پوست آنها را بهم پيوسته و در صنعت دباغى به كار بردند . پس انوشيروان