تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
بدين گونه همگان بر آن نامه بسيار گريستند . خسرو نيز پس از اين فرمان تنها يك سال زنده بود « 1 »
هامش
( 1 ) - ثعالبى مىنويسد كه انوشيروان بعد از اين كه هرمزد را جانشين خود ساخت ، تنها يك هفته زنده بود و درگذشت . تاريخ غررالسير ، ص 362 . ذكر چند نكته در مورد انوشيروان ضرورى است : 1 - در آغاز شاهى انوشيروان ، وى با شورش برادرش - كيوس - كه مزدكى بود و در كوهستان پذشخوارگر در دژى استوار جاى داشت ، مواجه شد . كيوس دعوى سلطنت داشت . ليك به فرمان انوشيروان كشته شد . ر . ك . اعتماد السلطنه ، تاريخ طبرستان ، ص 135 - 133 . نيز انوشيروان برادر ديگرش به نام ژم ( جم ) را كه از يك چشم كور بود ، به قتل رساند تا هيچ مدعى سلطنتى نداشته باشد . مشكور ، ايران در عهد باستان ، ص 441 . 2 - شورش ديگرى كه پس از شورش انوشزاد ، انوشيروان با آن مواجه شد ، شورش داور رازى بود . اين شورش در زندگى نامهء انوشيروان كه به قلم خود او نوشته شده و مسكويه آن را ضبط كرده است ، موجود مىباشد . وى نياى مادرى انوشيروان بود . اين شورش به دو گونه روايت شده است . خود انوشيروان در اين باره مىنويسد : كه روزى از روزهاى تابستان در دستگرد خسرويه به راه همدان بودم و فرستادگان خاقان و هياطله و چين و روم در نزد من بودند كه ناگهان يكى از اسواران با شمشير آخته پيش آمد و به سراپرده رسيد و پرده را از سه جاى دريد و خواست تا به جايى كه ما بوده‌ايم ، در آيد و با ما درآويزد . ليك من نترسيدم تا اين كه او را دستگير كردند و من ناگهان او را بشناختم و دريافتم كه از بندگان و ويژگان ما مىباشد . يارانم نيك مىدانستند كه همداستانان او بسيار هستند . پس چون بزم پايان گرفت ، آن مرد را به بريدن دست راست و كيفرهاى ديگر بترسانيدم تا در بارهء كسانى كه او را به اين كار برانگيخته‌اند ، راست گويد و به او باورانيدم كه اگر دروغ نگويد ، كيفرى نخواهد ديد . مرد رازى گفت كه گروهى كه از پيش خود نامه‌ها ساخته و سخنها پرداخته‌اند و آن را به خدا بسته‌اند ، به او گفته‌اند كه اگر انوشيروان را بكشد ، خداوند او را به بهشت خواهد برد . من نيز جست و جو كردم و چون سخن او را راست يافتم ، فرمودم تا آن مرد رازى را رها كنند و آنچه از وى گرفته‌اند باز پس دهند و نيز كسانى را كه آن كيش را برساخته‌اند ، گردن زنند . و بدين سان هيچيك از ايشان را زنده نگذاشتم . مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 170 - 169 . ليك ابن اثير اين شورش را به گونه‌اى ديگر آورده وى مىنويسد : پس از شورش انوشزاد « به انوشيروان خبر رسيد كه نياى مادرى وى - داور رازى - نيز طغيان كرده و بر فرماندار سيستان شوريده و با وى جنگ كرده است . فرماندار سيستان او را شكست داد و او گريخت و به شهر رخج پناهنده شد و در آن شهر ، شورش خود را پيگيرى كرد . بعد نامه‌اى به انوشيروان نوشت و پوزش خواست و خواهش كرد كه كسى را بفرستد تا شهر را به وى تسليم كند . انوشيروان همين كار را كرد و او را زنهار داد و بخشيد . » الكامل ، ج 5 قبل از اسلام ، ص 58 . 3 - از مهمترين وقايعى كه در زمان انوشيروان رخ داده است ، مىتوان ميلاد پيامبر ( ص ) را ذكر كرد . برخى اين رويداد را مربوط به سال چهلم پادشاهى انوشيروان دانسته‌اند . ر . ك . ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 346 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 117 جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 165 مجمل التواريخ و القصص ، ص 96 . برخى آن را در سال چهل و يكم شاهى انوشيروان ذكر كرده‌اند . اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 57 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 96 . برخى نيز آن را مربوط به سال چهل و دوم پادشاهى انوشيروان دانسته‌اند . ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص