سر آمد ، روز و شب كسى را سزاوار اين تاج شاهى بجستيم تا بر هر سرى ، افسر باشد . ما را شش پسر خردمند و دلافروز و بخشنده و دادگر بود . ليك من تو را كه مهتر و خردمند و زيبندهء افسر بودى ، برگزيدم . آن هنگام كه كواذ مرا به شاهى رساند ، ساليان زندگانى او از هشتاد بگذشته بود . اكنون من نيز چون به هفتاد و چهار سالگى رسيدم ، تو را در گيتى ، شهريار ساختم و در اين كار هيچ بجز آرام و خوبى نجستم تا پس از مرگ بر من آفرين باشد . اينك بدان كه اگر دودمان خود را با دادگرى زينهار دهى ، خودت نيز از اين داد ، در زينهار و شاد بخوابى و سرانجام نيز به پاداش اين كار ، بهشت را بيابى . همانا كسى بزرگ است كه همواره تنها تخم نيكى بكاشت .
به هوش باش تا هميشه بردبار باشى ، زيرا كه تيزى بر شهريار پسنديده نيست . شاه بيدار و فرهنگجوى ، پيوسته با آبروى خواهد ماند . هرگز به گِرد دروغ مگرد و بدان كه چون چنين كنى ، روى بخت تو زرد خواهد گشت . دل و مغز خود را از شتاب بدور دار ، چرا كه از براى شتاب است كه خِرد آدمى به خواب مىرود . به نيكى بگراى و به آن بكوش و در هر نيك و بدى پند دانا را به گوش بسپار . نبايد كه بدى پيرامون تو بگردد ، چرا كه بىگمان از بدى به تو بد خواهد رسيد . همواره پاك بپوش و پاك بخور و همهء پندهاى پدر را به ياد بسپار . چون بخواهى كه يزدان ، راهنماى تو باشد ، به او بگراى و پناه ببر . بدان كه چون گيتى را با دادگرى خود آباد بدارى ، گنجت آباد و شاهيت شاد خواهد گشت . چون به تو نيكى كنند ، تو پاداش ايشان را بده تا رنج نيكى ، كهن گردد . هنرمند را شاد ساز و به خود نزديك بدار و گيتى را بر بدانديش تاريك كن . در هر كارى با دانايان به سگالش بپرداز و هرگز از براى هيچ رنجى ، از پادشاهى خود منال . بدان كه چون خردمند به نزد تو راه يابد ، تخت و گنج و سپاه برايت خواهد ماند . هرگز زيردستان خود را در بينوايى نگاه مدار . همهء بزرگان و آزادگان شهر بايد از نيكى تو بهرهمند شوند . فرومايگان را نيكى مكن و كارى را به بيدادگران وامگذار . همهء گوش و دل خود را به سوى تهيدستان بدار و اندوه كار او را همچون اندوه خويش بدان . چون شاه نامور ، دادگر شود ، هم گيتى از او شاد
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 439
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٣٩