چو با او جفا كرد گردان سپهر * نبايد كه جويى ازو داد و مهر
هامش
دستور داد تا نيمى از يهوديان اصفهان را كشتند و فرزندان آنان را در آتشكدهء سروش آذران - كه در همان قريهء جروان واقع بود - به بردگى گرفتند . تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 54 . 6 - روايات بسيارى حاكى از اين است كه انوشيروان ، عالمان را بسيار گرامى مىداشت . از جمله دينورى در اين باره مىنويسد : « ميان پادشاهان ايران هيچكس از انوشروان بيشتر در طلب علم كوشا نبود و خود ، جامع فنون ادب و حكمت بود . اديبان و حكيمان را به خود نزديك مىساخت و قدر و منزلت ايشان را مىشناخت . » الأخبار الطوال ، ص 100 . نيز طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 650 . 7 - گويند انوشيروان 000 10 كنيز در كوشك سلطنتى خود داشت . رساله خسرو قبادان وريدكى ، بند 99 در متون پهلوى ، ص 79 . 8 - طبرى در بارهء تاج انوشيروان مىنويسد : « كسرى در ايوان خويش مىنشست كه تاج در آن بود . و تاج چون ظرفى بزرگ بود كه ياقوت و زمرد و مرواريد و طلا و نقره در آن به كار رفته بود و با زنجير
طلا به طاق آويخته بود كه گردن وى تحمل آن نداشت و تاج به جامهها پوشيده بود و چون كسرى به جاى خود مىنشست ، سر را داخل تاج مىكرد و چون قرار مىگرفت ، جامه از تاج بر مىگرفتند و هر كه او را مىديد و از پيش نديده بود ، از هيبت وى به خاك مىافتاد . » تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 689 . 9 - مسعودى مىنويسد : « انوشيروان خوان بزرگى داشت از طلا ، مرصع به اقسام جواهر كه بر اطراف آن نوشته بود : هر كه غذا از حلال خورَد و مازاد آن به حاجتمند دهد ، نوشش باد . هر چه را به اشتها خورى ، تو آن را مىخورى و هر چه را بىاشتها خورى ، تو را مىخورد . » مروج الذهب ، ج 1 ، ص 262 . 10 - نيز مسعودى مىنويسد : « [ انوشيروان ] چهار انگشتر داشت . يك انگشتر خاص ماليات بود كه نگين عقيق داشت و نقش آن « عدالت » بود . و انگشترى خاص املاك كه نگين فيروزه داشت و نقش آن « آبادى » بود . و انگشترى خاص مخارج بود كه نگين ياقوت سرمهاى داشت و نقش آن « تأمل » بود . و انگشترى خاص بريد بود كه نگين ياقوت سرخ داشت كه چون آتش مىدرخشيد و نقش آن « اميد » بود . » همان ، همان صفحه . 11 - در كتاب صور ملوك بنى ساسان ، تصوير انوشيروان بدين گونه بوده : پيراهن سفيد منقش به نقوش با رنگهاى گوناگون ، شلوار آسمانى رنگ ، نشسته بر تخت و تكيه كرده به شمشير . اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 55 . 12 - روايت كردهاند كه در زمان انوشيروان از سوى توران ، شغال وارد ايران شد و تا پيش از آن ، اين حيوان در ايران نبود . چون شغال بسيار شد و مردم از آن بترسيدند ، انوشيروان از پيدايى ناگهانى آن حيوان در ايران شگفتزده گشت و از موبد موبدان در آن باره پرسيد . موبد موبدان در پاسخش گفت : از خردمندان شنيدهام كه در ديارى كه ستم بر داد چيره شود ، جانوران درنده و وحشى به آنجا روى آورند . انوشيروان كه اين سخن بشنيد ، نسبت به روش كارگزاران خود شك كرد . پس 13 تن از افراد امين را كه هيچ چيز از او پوشيده نمىداشتند ، برگزيد و آنان را به طور ناشناس به اطراف كشور خود گسيل داشت . آنان باز آمدند و اخبارى از بدرفتارى كارگزارانش به او دادند . انوشيروان اندوهگين شد و 90 تن از آنان را خواست و گردن زد و ديگر كارگزارانش را موظف به دادگرى كرد . دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 103 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 705 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 1053 - 1052 ابن اثير ، الكامل ، ج 5 قبل از اسلام ، ص 69 تجارب الامم فى اخبار ملوك العرب و العجم ، ص 275 . 13 - در بارهء سياست خارجى انوشيروان بجز آنچه تا كنون گفته شده بايد گفت : انوشيروان اقوام ابخاز و خزر و الان را كه به ايران هجوم آورده و در ارمنستان غارت مىكردند ، سركوب كرد و بسيارى از ايشان را