تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
پيمان نوشتن انوشيروان پسر خود را - هرمزد - جهان را نمايش چو كردار نيست * نهانش بجز رنج و تيمار نيست اگر تاج دارى و گر گرم و رنج * همان بگذرى زين سراى سپنج جهان را وفا نيست اندر سرشت * به زودى بخواهد درود آنچه كشت يكى نامهء شهريار جهان * نگر تا كه باشد چو نوشين روان به داد و به راى و به بزم و به جنگ * چو روزش سرآمد نبودش درنگ تو اى پير فرتوت بىتوبه مرد * خرد گير و از بزم و شادى بگرد جهان تازه شد چون قدح يافتى * روان از در توبه برتافتى اگر بخردى سوى توبه گراى * هميشه بود پاك دين پاك راى بس از پيريت روزگاران نماند * تموز و خريف و بهاران نماند از آن پس كه تن جاى گيرد به خاك * نگر تا كجا باشد آن جان پاك آن سرايندهء سالخورده چون اندرز انوشيروان را ياد بكرد ، گفت : چون سخنان هرمزد به پايان رسيد ، موبد سخن نويى را پِى افكند و سگالشگر و دبير با هم هم آوا گشتند و پيمان دلآرايى را از انوشيروان به هرمزد جوان در نامه‌اى بر روى پرند بنوشتند . در آغاز نامه از يزدان دادگر ياد كرد و آنگاه گفت : اين پند پسر كواذ است . اى پسر بدان كه اين گيتى بىمِهر و پر از رنج و اندوه و درد و سختى است . هر كسى را كه بپروراند ، به خون بار خواهد داد . پس خردمند از كار او مىپرهيزد . هر گاه كه به دو شادتر باشى و دلت را از رنج روزگار آزادتر بدارى ، باز هم همهء اين شادمانيها برجاى نخواهد ماند و بايد از اين سراى سپنجى درگذرى و اين گيتى را همچنان كه من به تو سپردم ، تو نيز بايد به ديگرى بسپارى . بدان كه چون ما را انديشهء رفتن از اين گيتى به
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 438 | حكيم أبو القاسم الفردوسي