تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
بخشايش است و بايد بر او گريست ، آن بزرگى است كه بخت از او دور گشت و در پيش كسى كه سزاوار نيست ، بنده گرديد . پس چون مرد ناپارسايى بر او پادشاه گشته ، اگر از كار او خون بخروشى ، روا باشد . ديگر اين كه هر كسى كه با مردم ناسپاس نيكويى كند ، در هراس خواهد ماند . هر كس كه نيكى را فراموش سازد ، همانا كه مىكوشد تا خِرد را بىهوش سازد . ديگر اين كه گفت در كجا بهتر است كه بجاى ستيز ، آرامش و راه گريز در پيش گيريم ، همانا در شهرى كه پادشاه آن بيدادگر شود ، خردمند ديگر بودن در آنجا را روا نمىدارد . بايد از شاه بيدادگر گريخت ، زيرا ازو در گيتى رستاخيزى برپاى مىشود . اين كه مىگويد چه كسى را مىشناسى كه به دو شاد هستيم پس بدان كه اين برادر يا دوست دلآرام است كه مردمان به دو شاد مىباشند . ديگر آن كه از كار روزگار مىپرسد ، پس بدان كه روزگارى كه در آن بدگمان گم شود ، سزاوار ستايش بسيار است . ديگر آن كه از مرد دوست پرسيد ، بدان كه از هر دوستى ، ياريگرى نيكو است . چون دوستت توانگر باشد ، تو از بخشش او بهره‌مند شو و چون تهيدست باشد ، به او ببخش . هر كه فروتن تر و رادتر باشد ، دل دوستانش به دو شادتر است . ديگر آن كه پرسيد كه چه كسى دشمنانش بيشتر است و هميشه دل مردمان از او پر از درد و رنج و سختى است ، پس بدان كه هر كسى كه زبانش به بدگويى گستاخ باشد ، سزاوار باشد كه از گفتار او دشمن پديد آيد . ديگر آن كه پرسيد كه چه چيزى دشوار است و دل بىآزار از چه چيزى پر آزار مىگردد همانا كه چون مرد بدگوى و بدسازى با كسى بنشيند ، زندگانى به تلخى كبست مىشود . ديگر آن كه مىگويد كدامين گواه راست است كه جان و خِرد بر آن گواه ، گواه مىباشد همانا كه هيچ گواهى از آزمايش بهتر نيست . اين كه گفت چه كارى از همهء كارها زيانبارتر است و سرانجام از براى آن بد بايد گريست پس بدان كه چون آرزوى دل بر دلت چيره شود ، آن آرزو همچون باد خواهد گذشت و به زودى پشيمان خواهى گشت . پس گل آرزو ، گلى نيست كه شايستهء دست زدن باشد . ديگر آن كه مى گويد كدامين كس است كه خوى او از همه بيشتر در گردش است و اگر از او پاى