تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
بجويم ، سر مىيابم همانا كه چنين دوستى ، مرد نادان است كه سرشتش بد و خويش همواره در گردش مىباشد . ديگر آن كه گفت : چه كسى ستمكار است و دلش از شرم بريده و بيچاره مىباشد پس بدان كه چون مردى كژّى كند ، او را بيچاره بخوان و هر گاه كه بىشرم شود ، ستمكارش بدان . هر كسى كه دروغ را پيشهء خود سازد ، او را ستمكارى بىفروغ مىخوانم . اين كه گفت تباهى از گفتار چه كسى است و دل بىآزاران از كدامين كس پر از درد و آزار مىباشد همانا كه مرد سخن چين و دورو و بيكار دل هوشياران را پر از درد مىسازد . اين كه آن دانا بپرسيد كه كدامين كار بيش از همه آهو و ننگ پيش مىآورد و چه كسى از گفتار خود پشيمان مىگردد پس بدان كه هر كسى كه سخنانى به گزافه گويد ، مردمان او را لافزن خواهند خواند و هر گاه هم كه تنها شود ، از آن سخنانى كه گفته است ، پشيمان مىگردد . ليك باز هر گاه كه زبان به سخن گشايد ، همان لافهاى كهن را به پيش مىآورد . همانا كه چه هنرمند و چه بىهنر ، هيچيك از آزمايش گذر نيابند . اينك پاسخ همهء آن پرسشها را بدادم . آفرين گيتى بر شاه بادا . همهء زبانها به فرمان او گوينده و دل راد او شاد و جوينده باد . شاهنشاه خسرو به هرمزد خيره ماند و بر او بسيار آفرين بخواند . بدين گونه همهء آن انجمن از گفتار هرمزد شاد گشتند و دل شهريار نيز از اندوه آزاد شد . پس به فرمان شاه پيمانى نوشتند كه : انوشيروان تخت و تاج را به هرمزد داد . آنگاه چون آن كاغذ چينى از باد خشك شد ، مُهرى از مشك بر آن بنهادند و انوشيروان آن را در پيش آن خردمندان سرافراز و بيدار دل به موبد سپرد . اكنون من اين پيمان انوشيروان را به پيروزى شهريار گيتى مىپيوندم .