پهلوان و شايسته و بىگزندى است كه در نزد پدرش ارجمند مىباشد ؟ آيا چه كسى سزاوار بخشايش دل است و بايد بر درد او گريست ؟ چه كسى از كردار نيك پشيمان است و دلش بر پشيمانى او گواه مىباشد ؟ چه كسى سزاوار نكوهش است ؟ چه هنگامى در گيتى گريختن بهتر است و از چه كسى رستاخيز به پا مىشود ؟ در اين روزگار از چه كسى شاد باشيم و بهتر است كه چه چيزى از گذشته را به ياد بسپاريم ؟ كدام روزگار است كه بايد ستوده شود و ما از چه چيزى سود مىبريم ؟ كداميك از دوستان ، گرانمايهتر است و از آواى او دل آدمى همچون بوستان مىگردد ؟ چه كسى در گيتى دوستان بيشترى دارد و همه در آشكار و نهان از او شاد مىباشند ؟ چه كسى دشمنان و بدانديشان بيشترى دارد ؟ كجاست كه سزاوار آرامش جستن در آن مىباشد و شاه پشت خود را از او راست مىدارد ؟ در گيتى چه كارى از همه زيانبارتر است و كنندهء آن بايد بر آن كردهء خود بگريد ؟ كداميك از چيزهايى كه مردم مىپرورند ، زودتر مىگذرد ؟ كدام ستمكارى است كه نزد او شرم و مِهر نيست ؟ در گيتى از براى گفتار چه كسى تباهى مىآيد و دل دوستان از چه كسى پر آزار است ؟ آن چه چيزى است كه از براى گفتار بد ، ننگ به همراه مىآورد ؟ بدين سان بزرگمهر دانا يك روز تا شب از كوه سر برآورد ، از سخن گفتن به ستوه نيآمد . چون همهجا تيره گشت و سر مهتران از آن تيرگى خيره شد و هنگام برافروختن شماله رسيد ، انوشيروان شاه از آن گفتار بزرگمهر اندوهگين گشت و همچنان خاموش بود تا پاسخ را بشنود . پس هرمزد گرانمايه برپاى خاست و بر شاه آفرين بكرد و گفت : هرگز گيتى از شاه تهى مباد و همواره بر تخت شاهنشاهى باد .
مبادا كه تاج و تخت پيلسته و آيين شاهى را بىتو ببينم . سرشت گيتى در پيش تو خاك باد و هر گزندى از روزگار بر تو ترياك بادا . اكنون من به همهء سخنان بزرگمهر پاسخ مىدهم . نخست آن دانا از من در بارهء فرزند بپرسيد و من نيز بايد به اين پاسخ دهم . همانا كه اگر فرزندى دادگر و به نيكى گراينده و مهربان به پدر باشد ، پدر نيز دلش را از او شاد مىدارد و از اندوهها آزاد مىسازد . ديگر آن كسى كه سزاوار
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 435
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٣٥