تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧

شمارش كردند ، ديدند كه سيسد هزار دينار از اندازهء سپاه شهريار كمتر است . موبد كه چنين ديد ، شتابان همچون گَرد به پيش شاه آمد و آن اندازه درم را كه در گنج بود ، براى شاه ياد بكرد . چهرهء شاه از براى آن كار دژم گشت . پس بفرمود تا بزرگمهر به پيش او آيد و به دو گفت : اگر هميان ما تهى باشد ، ديگر نام شاهنشاهى از چه رو براى من باشد ؟ هم اكنون برو و ساربان را بخواه و شتران بُختى را به سوى راه بران و سد شتر را از گنج مازندران بار گردان و بيشتر آن بارها را نيز از دينار بكن . بزرگمهر كه چنين شنيد ، به آن شاه گيتى گفت : اى شاه دادگر و با خِرد و مِهر ، تا گنج ايران راهى دراز است و سپاهيان تهيدست و بيكار خواهند ماند . ليك در اين شهرهاى پيرامون ما كسانى هستند كه تنها سد يك از دارايى ايشان براى سپاهيان بس است . اگر از بازرگانان و دهگانان وام بخواهى ، دژم نخواهند گشت . شاه ايران با شنيدن اين سخن با آنچه كه داناى ايران بگفت ، همداستان شد . پس بزرگمهر فرستادهء خردمند و دلشاد و خوبچهرى بجست و به دو گفت : از اينجا شتابان و سه اسپه برو و نامدارى را از ميان بازرگانان و دهگانان شهر برگزين و اين درم را از براى سپاهيان وام بخواه و بگو كه شاه به زودى آن را از گنج خود خواهد داد . فرستادهء خوش‌سخن كه جوان ، ليك به دانش ، پير و باريك انديش بود ، به شهرى رسيد كه نزديك « 1 » بود . پس از براى شهريار ، درم بخواست . با شنيدن اين سخن ، بسيارى از توانگران بر او انجمن گشتند . در ميان ايشان موزه فروشى بود كه خوب به گفتار فرستاده گوش سپرد . آنگاه به دو گفت : چه اندازه درم نياز است ؟ فرستاده شمار درم را براى او ياد كرد و به دو گفت : اى توانگر خردمند ، چهار هزار هزار [ چهار ميليون ] درم . موزه‌گر كه چنين شنيد ، به دو گفت : من اين را مىپردازم و سپاسى از

هامش
( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1963 ، بيت 4300 آمده : پيمبر بانديشه باريك بود * بيامد بشهرى كه تاريك بود ليك در نسخهء مسكو ، ج 8 ، ص 297 در مصراع دوم بجاى « تاريك » ، « نزديك » آمده كه صحيح‌تر مىباشد .