و سر آغاز نامه را بديد ، از آن برترى خسرو دلش بردميد . قيصر جوان كه هم تازه بر تخت نشسته و هم خيره سر بود ، بر آن فرستاده تند گشت و با خوارى به او نگاه كرد و او را در جاى دورى فرود آورد و به آن نامهء پادشاه هيچ ننگريست . آنگاه در يك هفته همهء سگالشگران در نزديك قيصر انجمن گشتند . قيصر به سگالشگرى از آنها گفت : چنان كه خودت مىدانى ، پاسخ اين نامه را بنويس و در آن خوب و زشت را پديدار كن . موبد كه چنين شنيد ، گفت : من كمتر هستم و از فرمان شاه گيتى نمىگذرم . پس همهء اسقفان و موبدان و سگالشگران در آن انجمن به كنارى رفتند و زود بدانسان كه قيصر فرموده بود ، پاسخ نامه را بنوشتند . در آن نامه گفتند : همانا كه از شاه چنين نامهاى سزاوار بود . اينك بدان كه قيصر ، جوان است و تازه به فرمانروايى رسيده است . پس يك امسال را با اين مرد برنا متاو و باژ و ساو مخواه و در سر آغاز نامه خودت را برتر مخوان . بدان كه قيصر جوان به سوى هر كاردار و خودكامهاى چنان كه سزاوار بود ، نامهاى نوشته و در آن خود را قيصر سرافراز روم و خداوند مرز و بوم خوانده است . فرستادهء شاه ايران كه به اينجا رسيده است ، به تو هر آنچه از شكوه كار ما ديده ، خواهد گفت . همانا هر سخنى كه از اندوه و شادى گويد ، نبايد نهان ساخت . اگر چه آن قيصر درگذشت ، ليك قيصر ديگرى بيآمد كه از هر مهترى سرافرازتر است و هيچيك از شاهان را به چيزى نمىشمارد و شاه فريادرس ايران نيز همچون كهترى در برابر اوست .
آنگاه چون آن كاغذ رومى را بيآراستند ، فرستاده را به درگاه بخواندند . فرستادهء دانا نيز به درگاه آمد و پاسخ آن نامه را بخواست . پس تنش را با جامهاى شاهوار بيآراستند و ايوان را از بيگانگان تهى كردند . آنگاه قيصر به دو گفت : بدان كه من نه چاكر هستم و نه از كهتران چين و هيتال مىباشم . اينك اگر شاه تو پادشاه گيتى است ، بايد بداند كه سبك داشتن مهتر ، سزاوار نيست . او بزرگ است كه دشمنان بسيارى دارد . ليك من همهء دشمنان و دوستان خود را بر دامان خود دارم . از چهرو بزرگى را از من دريغ مىدارى ؟ همانا كه با اين كار ، آفتاب را به زير ابر مىآورى . ليك
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 424
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٢٤