سپاه كشيدن خسرو به روم و وام گرفتن از بازارگانان چون از شاه ايران كه پر از خشم به همراه سپاهيانش از ايران روان گشته بود ، به قيصر آگهى رسيد ، قيصر از عمّوريه « 1 » به حلب « 2 » آمد و همهجا پر از آشوب و بانگ و هياهو گشت . سيسد هزار سوار رومى حلب را باروى خود ساختند . از هر سو سواران به جنگ آمدند و چندان درنگ نكردند . جاثليقان رومى بر هر دروازه بلكنى « 3 » بيآراستند و باروى سقيلا « 4 » را تهى كردند و از آن سو بتاختند . دريايى از خون در شهر حلب روان گشت و سرانجام سپاه باترون از انوشيروان زينهار بخواستند . روميان بيشمارى را با تير بكشتند و بسيارى نيز در رزم دستگير شدند . در دو هفته سى هزار تن از روميان را گرفتند و به نزديك شهريار ايران ببردند . ليك روميان در پيش سپاه كَندهاى بساختند و پگاه در آن آب بيانداختند و بدين سان با آن كَنده راه را بر شاه ايران ببستند و شاه و سپاهيانش از جنگ فرو ماندند . روزگار درازى بر اين بگذشت و سرانجام سپاهيان را به سيم و زر نياز آمد . سپهدار روزىدهان را به پيش خود فراخواند و چندى در بارهء آن جنگ با ايشان سخن براند و گفت : همانا كه اين كار با رنج بسيارى همراه گشت و از اين آب و كَنده نمىشود گذشت . سپاهيان نيز به درم و اسپ و گبر و كلاهخود رومى نيازمند هستند . پس آن روزىدهان و دبيران به همراه دستور شاه گيتى به سوى گنج رفتند . ليك چون
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 426
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٤٢٦
هامش
( 1 ) - ر . ك . ج 2 ص 628 .
( 2 ) حلب شهرى در شام ( سوريه ) مىباشد .
( 3 ) - بلكن به پارسى به معناى منجنيق است .
( 4 ) سقيلا همان سُلهسيريا ( سل سوريه ) در لبنان است كه امروز به آن البقا گويند . شهيدى مازندرانى ، راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده سقيلا .